دل نوشته ی زندگی من

این روزها کمی هنگ تر از همیشه هستم انگار در یک خواب عمیق به سر میبرم که توان بلند شدن را ندارم...

این جمله را در دفترم نوشتم و چند بار خوندم ...یه حال عجیب و غریب پاییزی این روزها دارم..یه حالی که انگار تو یک سراب قرار گرفتم.بگذریم..

کتابی که این روزها می خونم هنر ظریف رهایی از دغدغه ها هست ...کتاب بسیار خوبی از مارک منسن...پارسال هم اینو خوندم و امسال هم قرعه به نامش افتاد و شروع به خوندن کردم ...حرف قشنگی که تو این فصل خوندم که زندگی را سراسر رنج تعریف می کنه که رنج هر کس متعلق به خودش هست ...اجتناب از رنج رو نوعی رنج می نامد و پذیرش ان رو یکی از موارد رهایی از دغدغه ها نام ببرده است .این کتاب به ما یاد میده که چطور ببازیم و رها کنیم.

هوا ابریه...بخاری رو روشن کردم و ناهار امروز رو روی  اون میزارم...تنها صدایی که به گوشم میرسه، صدای سگ ها از داخله حیاط...بلند میشم و در خروجی رو باز می کنم قهوه ای سریع به سمت حرکت می کنه...بغلش می کنم و هی دستم رو لیس میزنه...یه لحظه به چشماش نگاه می کنم چقدر ارامش داره ...

برمیگردم و ناهارم رو میخورم.

تا من شروع می کنم اقای امیرپور هم میاد.ناهار امروزش عدس پلو با گوشته...دو سه تا قاشق اش رو برمیدارم و کمی واسه قهوه ای میریزم.

بعد از ناهار دلم یه چیز شیرین میخواد(داخل یه ظرف کوچولو یه مقدار مویز نخودچی، پسته و انجیر دارم) ... دو تا انجیر با دو تا مویز می خورم ...

میایم سمت میزم و بقیه کارام رو انجام میدم یکم حس خواب دارم اما از خواب زیاد حال نمی کنم...این روزها بارگیری و تخلیه زیاد داریم و امروز اخر ماه یه عالمه کار رو سرمون ریخته ....

روز خوبی تا انتها از خداوند طلب می کنم.

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۲۰

حافظ

 

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد

غبار خط بپوشانید خورشید رخش یا رب

بقای جاودانش ده که حسن جاودان دارد

چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

ز چشمت جان نشاید برد کز هر سو که می‌بینم

کمین از گوشه‌ای کرده‌ست و تیر اندر کمان دارد

چو دام طره افشاند ز گرد خاطر عشاق

به غماز صبا گوید که راز ما نهان دارد

بیفشان جرعه‌ای بر خاک و حال اهل دل بشنو

که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد

چو در رویت بخندد گل مشو در دامش ای بلبل

که بر گل اعتمادی نیست گر حسن جهان دارد

خدا را داد من بستان از او ای شحنه مجلس

که می با دیگری خورده‌ست و با من سر گران دارد

به فتراک ار همی‌بندی خدا را زود صیدم کن

که آفت‌هاست در تاخیر و طالب را زیان دارد

ز سروقد دلجویت مکن محروم چشمم را

بدین سرچشمه‌اش بنشان که خوش آبی روان دارد

ز خوف هجرم ایمن کن اگر امید آن داری

که از چشم بداندیشان خدایت در امان دارد

چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهرآشوب

به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد

جمله ی انگلیسی

پنچ جمله ی انگلیسی#

  1. It is starting to get cold.
  2. The wind is strong.
  3. Winter is coming.
  4. The leaves fall off the trees.
  5. On Saturday we will clean them up.

 

پنچ کلمه ی ساده# 

  1. evil adj.....Evil describes something or someone bad or cruel, not good.
  2. experiment n....An experiment is a test that you do to see what will happen.
  3. laboratory n....A laboratory is a room where a scientist works.
  4. laugh n....Laugh is the sound made when someone is happy or a funny thing occurs
  5. loud adj....If a sound is loud, it is strong and very easy to hear.

دلنوشته ی زندگی من

دیشب خیلی از خواب بیدار شدم واسه همین ساعت 6 نیم با زنگ ساعت بیدار شدم...سریع از رختخواب بلند شدم به ساعت نگاه کردم خیلی دیر تر از همیشه از خواب بیدار شده بود ...بعد از مسواک دو تا لیوان اب خوردم انگار چند سال بود اب نخورده بودم...کتاب هفت عادت رو باز کردم از تاریخ دیروز شروع به خوندن کردم ...کم تر از دیروز اما بیخیال نشدم مطالعه کردم ...به مدت 5 دقیقه ورزش کرردم و به مدت 3 دقیقه تمرین دست مضراب و سریع اماده شدم برای رفتن به محل کار ..

چک لیست 

  1. خوندن کتاب هفت عادت مردمان موثر 
  2. نرمش صبحگاهی 
  3. تمرین ضرب دست 
  4. خوندن شجاعت در برهوت 
  5. خوندن یک غزل از حافظ و حذف یک بیت
  6. 5 جمله ی + 5 کلمه ی جدید
  7. گوش دادن به پادکست کتابگرد 
  8. خوندن کتاب زمستان 62 
  9. تمرین سنتور+ کلاس 
  10. شستن ظرف 
  11. جمع و جور کردن خانه
  12. خوندن کتاب ظرافت جوجه تیغی 
  13. مدیتیشن خواب به مدت 5 دقیقه

دیشب یه حال عجیبی داشتم ...دوست دارم بنویسم اما کلمه ای در حد این احساسم پیدا نمی کنم...بهرحال بعضی لحظه ها لذت بخش ترین لحظه ها میشن.

حافظ

غزل شمارهٔ ۱۶۰

حافظ

 

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم

که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدایا که در حریم وصال

رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد

همای گو مفکن سایه شرف هرگز

در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل

توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد

هوای کوی تو از سر نمی‌رود آری

غریب را دل سرگشته با وطن باشد

به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ

چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد

 

جمله ی انگلیسی

پنچ جمله ی انگلیسی# 

The leaves are changing colours
I see red maple leaves.
I see orange maple leaves.
I see yellow maple leaves.
The leaves are beautiful.

 پنچ کلمه ی جدید#

  1. adventure  n.......An adventure is a fun or exciting thing that you do.
  2. approach v.....To approach something means to move close to it.
  3. carefully  adv.......Carefully means with great attention, especially to detail or safety.
  4. chemical n.....A chemical is something that scientists use in chemistry.
  5. create v.....To create means to make something new.

شجاعت در برهوت

#بریده ای از کتاب شجاعت در برهوت 

پینکر می نوسید: در حقیقت نادیده گرفتن تماس نزدیک با افرادی که برایمان مهم اند، حداقل به اندازه ی عادت کشیدن یک بسته سیگار در روز، فشار خون یا اضافه وزن برای سلامت شما خطرناک است.

خبر خوب این که لازم نیست این تماس، طولانی و تعاملی نزدیک باشد؛ گرچه اگر این طور باشد، بهتر است. با برقراری تماس چشمی و دست دادن، سطح کورتیزول شما پایین می اید و دو پامین آزاد میشود که باعث میشود استرس کم تری داشته باشید و نوعی تقویت شیمیایی مهیا میشود. 

پینکر می نویسد: تحقیقات نشان می دهد یک بار در هفته کارت بازی کردن یا دیدن مرتب و هفتگی دوستان در کافی شاپ ها ، به اندازه ی خوردن مسدودکننده های بتا یا کنار گذاشتن عادت یک بسته سیگار در روز عمر ما را سال ها طولانی تر می کند.

دل نوشته ی زندگی من

امروز با گرفتگی شدید پام از خواب بیدار شدم ...این قدر بد بود که هنوزم این درد رو دارم ولی کمتر از قبل شده...,واسه همین یه مقدار شیر با شکلات ترکیب کردم و جاتون خالی خوردم....کتاب هفت عادت مردمان موثر رو فصل رو با عنوان عامل بودن خوندم ...این بحث در مورد این بود که انتخاب های ما شرایط  را کنترل می کند، نه محیط اطرافمان ...بعضی افراد واکنشی رفتار می کنند مثلا مطابق با هوا مطابق با روز مطابق با شرایط روحی تصمیم میگیرند...اما افرادی که عامل هستند کاری به روز و شرایط روحی ندارند و این تفاوت بزرگی را در مسیر نشان میدهد...

هر کاری که تو باید انجام بدی از فوری گرفته تا غیر فوری مطابق چک لیست  نوشته شده انجام بده هیچ وقت نزار به صفر برسه حتی اگر یک دقیقه بیشتر واسش وقت نذاری...این نکته ی بزرگی هست که هیچ کاری را نگذاریم به صفر برسد ...

بعد از کتابخوندنم کمی نرمش صبحگاهی انجام دادم و یه حس شیطونی در وجود هی به من اخطار میداد انجام نده پات درد می کنه ..بیخیال ..اما این نکته نباید من چک لیستم رو بدون تیک بزارم به مدت چند دقیقه  انجام دادم و این حس موفق شدنم یک امتیاز با حس بهتری پیدا کردم 5 دقیقه زمان باقی مانده بود که ضرب دستم را انجام دادم ...زنگ ساعتم به صدا دراومد ..بلند شدم واسه اماده شدن برای یه روز کاری زیبا...

امروز هم کارهام رو لیست می کنم و میدونم این نوشتن ها منو به هدفام نزدیک می کنه.

  1. خوندن کتاب هفت عادت مردمان موثر 9 صفحه (عامل بودن)
  2. نرمش صبحگاهی 
  3. ضرب دست برای سنتور 
  4. خوندن کتاب شجاعت در برهوت فصل ششم 
  5. پادکست دنیای سوفی فصل چهارم 
  6. خوندن کتاب زمستان 62
  7. 5 جمله ی انگلیسی  + 5 کلمه ی جدید 
  8. دو بیت شعر از حافظ در گفت گو های دکتر کاکاوند 
  9. تمرین سنتور + درس جدید 
  10. یک شعر از سهراب (هشت کتاب)
  11. کتاب ظرافت جوجه تیغی 
  12. اماده کردن ناهار فردا 
  13. مدتیشن برای 5 دقیقه قبل از خواب

#پیش به سوی یه روز زیباااا

حافظ

غزل شمارهٔ ۲۰۶

حافظ 

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

بحث سرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند

منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

 

شجاعت در برهوت

#بریده ای از کتاب شجاعت در برهوت 

شکی نیست که مدیریت فرهنگ «همرنگی با جماعت» ساده تر است. شما استانداردها و قوانین را تعین می کنید. قانون «یا تحمل کن یا دهانت را ببند» شما را هدایت می کند. اما موقعیت های واقعی را از دست می دهید، به ویژه موقعیت کمک به اعضای تیم برای یافتن هدفشان. وقتی فرهنگ همرهنگی با جماعت» را تحمل می کنید، موقعیت کمک به افراد برای یافتن محرک شخصی خودشان را از دست می دهید؛ یعنی همان چیزی که از قلب آن ها می آید. رهبری به سوی تعلق واقعی به معنای ایجاد فرهنگی است که از منحصربه فرد بودن تجلیل می کند. آن چه به بهترین شکل برای رهبران نتیجه می دهد، درک تلاش های بهترین بازیکنان آن هاست.

کار من به عنوان یک رهبر این است که استعداد یا سهم منحصر به فرد آن ها را شناسایی کنم. یک رهبر قوی بازیکنان را در جهت باور عمیق به خودشان سوق می دهد.

summer vacation

:پنچ جمله ی

  1. They have a cottage......کلبه
  2. The cottage is on Lake Erie.....دریاچه ایری 
  3. It is a lot of fun....بسیار سرگرم کننده 
  4. Grace is going to swim...شنا
  5. She is going to play board games....بازی تخته ای 

: پنچ کلمه ی جدید

 

  1. promise v......synonyms: vow, agreement....To promise is to say you will do something for sure.
  2. reply v......(synonyms: respond, answer).....To reply is to give an answer or say back to someone.
  3. safe adj.....synonym: secure....When a person is safe, they are not in danger.
  4. trick n.......A trick is something you do to fool another person.(ترفند)
  5. well adv......synonyms: skilfully, expertly, professionally.....You use well to say that something was done in a good way

 

 

دبل نوشته ی زندگی من

چرا این قدر داره زود میگذره؟؟؟...باورت میشه الان 24 روز از ابان گذشته؟؟؟ تو این مدت چقدر کارات رو جلو بردی؟؟چه عادت بدی رو حذف کردی؟

میز صبحونه  رو با ظرافت هر چی تمام تر چیدم ...از فرنج پرسم برای فوم کردن شیر استفاده کردم از موکاپاد اسپرسو اماده کردم و با مقداری شکلات رنده شده تزیین کردم ...طعم این کاپوچینو فوق العاده شده بود ...صبحونه رو با سرعت بالا خوردم این هم تشریفات واسه 10 دقیقه ..اولین چیزی که باید تغییر بدم سرعت غذا خوردم هست ... خوردنم رو باید کم کم به سمت اهسته شدن پیش ببرم(عادتبد رو به خوب تبدیل کردن)...تمام ظرفای کثیف شده رو شستم و به چک لیست اماده شدم نگاه کردم ...

  1. خوردن قهوه 
  2. نرمش صبحگاهی 
  3. کتاب هفت عادت مردمان موثر (فصل دوم)
  4. تمرین ضرب دست برای سنتور 
  5. خوندن یک فصل  از کتاب شجاعت در برهوت ...(فصل پنجم)
  6. خوندن و حفظ کردن یک بیت شعر از حافظ  از گفته های دکتر کاکاوندی
  7. 5 جمله ی زبان انگلیسی +5 کلمه جدید ( حتما می نویسم در همین صفحه)
  8. گوش به پادکست کتاب باز مجتبی شکوری (بخش چهارم فصل پنچم)
  9. خوندن کتاب زمستان 62
  10. خوندن یک شعر از هشت کتاب سهراب سپهری 
  11. تمرین سنتور و تکمیل درس جدید 
  12. اماده کردن ناهار واسه فردا 
  13. گوش دادن یک فصل از دنیای سوفی(فصل سوم) 
  14. خوندن کتاب ظرافت جوجه تیغی (قبل از خواب)
  15. مدتیشین به مدت 5 دقیقه  

این لیست کار امروز من ...بببینم چقدر کنار این چک لیست تیک می خوره...

بزن بریم ...

شجاعت در برهوت

#بریده ای از کتاب شجاعت در برهوت 

از نظر من دنیا در حال حاضر ، تنهایی عظیمی دارد و قلبش شکسته است. ما براساس سیاست ها و ایده لوژی مان، خودمان را به صورت حزب های دسته بندی کرده ایم. از یکدیگر روی برگردانده ایم و به سوی اتهام زنی و خشنونت رفته ایم. ما تنها و محدودیم و پر از هراس، پر از این هراس لعنتی.

اما به جای این که کنار هم بیاییم و تجارت خود را از طریق آهنگ و داستان به اشتراک بگذاریم، از راه دور با هم صحبت می کنیم. به جای این که با هم برقصیم و دعا کنیم، از یکدیگر دور میشویم. به جای این که ایده های ماجراجویانه و نوبتی را بیان کنیم که می توانند به صورت بالقوه همه چیز را عوض کنند. خاموش و حقییر در سنگرهای خود و با فریاد در اتاقک های انعکاس صدای خود باقی می مانیم.

دل نوشته ی زندگی من

امروز خواب موندم ...حوصله ی بلند شدن از رختخواب رو نداشتم ...ساعت 7 با تماس ساجده بیدار شدم...با سرعت 200 کیلومتر بر نور ... اماده شدم..یعنی از این زودتر دیگه نداریم..بخاری ها رو کم کردم ناهار رو برداشتم صبحونه هم که نونو پنیر رو از قبل اماده شده گذاشتم تو کیفم و زدم بیرون.

دیشب کلاس سنتور داشتم درس اخر از کتاب فرامرز پایور رو داد و انشالله از هفته ی اینده به شرطی که این قسمت رو درست بزنم وارد کتاب جدید میشیم.

هوا خیلی سرد بود..دستام کامل یخ زده بود باید حتما یه مانتو زمستونه بگیرم...

میگن یه باره چشمات باز می کنی میبینی که پاییز اومده ...واقعا راس میگن...پاییز یه باره میاد ...با دلتنگی میاد ...با خرمالوی خوشمزه میاد...پاییز تو یه شب میاد...

الان که در حال تایپ نوشته ی ذهنم هستم اهنگ سه تار استاد محمدرضا لطفی در حال پخشه ...ارامش قشنگی رو دارم.خدایا شکرت.

امروز کتاب شجاعت در برهوت که قبلا خوندم دوباره شروع به خوندن کردم...کتابی هست که به تو در اوج تنهایی قدرت یاد میده..ایا به نظرت میشه تو تنهایی پر قدرت باشی؟؟؟

تعلق واقعی رو به خودت نسبت میده ..این که تو خودت هستی با خودت...#حتما پیشنهاد میدم بخونید.

دفترم پر از سکوت هست من و من هستم...خودم در کنار خودم.دستام سرد شده ..یه چای دیگه واسه خودم میریزم..و به صندلی ام لم میدم.پاهام انگار قندیل بسته شده ...لیوان چای رو بر میدارم و میرم میچسبم به بخاری ...بخاری گوشه ی دنجی هست که متعلق به منه...

کتاب شجاعت در برهوت ما رو از همرنگ شدن باجماعت منع میکنه ..این کتاب ذهنم رو پر کرده ...

بریده ای از کتاب 

تنها وقتی ازادید که درک کنید به هیچ جا وابسته نیستید.شما متعلق به هرجایی هستید،هزینه ی آن بالاست.پاداش عظیم است 

دل نوشته ی زندگی من

دوسه روز هست که از خودم میپرسم چراا؟چی شد؟ اخه واسه چی؟؟؟؟

تو این روزا یاد گرفتم سکوت کنم ...هر کسی که حرفی میزنه بگم اره تو درس می گی ...این روزا یاد گرفتم دیگر دست از جنگیدن بردارم ...خسته ای که باز می خواد بلند بشه و راهی دور را طی کنه

کوله ام رو بر میدارم امروز نه برای قوی نشان دادن خودم بلکه برای قبول کردن باختم...من باختم اما از این باخت درس بزرگی را گرفتم ....همیشه جنگیدن نتیجه ی دلخواه را به من نشان نمیدهد ...گاهی باید دور شوم ...دور دور...انجا رو پر از شمع کنم و به افکار های خودم رنگ بزنم...

اره قبول می کنم من امروز باختم.

اما هنوز نفس می کشم...پس هنوزم فرصت دارم ...

دیشب وقتی از شیراز برمیگشتم تمام راه از خودم پرسیدم من قبل از او چکار میکردم؟ ...این جاده جواب منو با تک تک قسمت هایش داد...همیشه این تایم برمیگشتم زرقون ...کلاس و دیدن دوستام، گشتن تو شهر و بازار ..رفتن به تمام کافه ها و خوندن کتابام در کافه ها ...رفتن به شاهجراغ و خندیدن در کوچه پس کوچه های شیراز ...چطور من تمام این احساس ها را در خودم به انتها رساندم و زندگی دیگری را شروع کردم ...من و تو ...چقدر لذت میبردم از اینکهدر کنار هم بودیم لذت میبریم و صدای خنده های از ته دل همو میشنیدیم همه جا همه ی کوچه ها همه ی شهر از منو تو خاطره دارند و من خوشحالم که تو این مدت کوتاه با صلابت کنار هم بودیم ..این خاطر ها همیشه برای من زنده خواهد موند....امروز شاید اگر تو را بی من ببینند حال منو بپرسند و بالعکس. هر کس 

تاکسی هر کس برای دیگری حرف میزد و من با تو ...این قدر با تو حرف زدم که نفهمیدم کی رسیدم ..هوا سرد بود.باتری گوشی ام  شمارش معکس را به من نشون میداد..تا رسیدم نواهنگ تقریبا ساعت 9 بود سنتورم رو کوک کرد و به سمت خونه حرکت کردم ...کوچه ی مسجد برای من پر از خاطرات حذافظی های زوری هست ...به خونه که رسیدم سکوت همچنان باقی بود ..هیچ کس نبود...

اتاقم سرد سرد و من هنوز بخاری  رو روشن نکردم. در دل این هوای سرد نشستم ...این جمله در ذهنم هی چشمک میزد ...من یک بازنده هستم که امید داره ...من یک یازنده هستم که هنوزم به خدایش باور داره ...من یک بازنده خسته اما پر توانم...نیاز دارم مدتی به انزوای خود پناه ببرم ..به سکوت اجازه ی بودن بدم ..به مراقبه امکان پیشرفت بدم...من باختم اما درسای زیادی را یاد گرفتم.

بی تو بودن همیشه برایم ترس داشت اما لازمه امروز دستم رو رها کنی باید سقوط من رو که به پرواز ختم میشه رو ببینی در این مدت پروزا کردن رو به من یاد دادی پس امروز به تنها پرواز کردن من نگاه کن...نمیدونم چقدر این سکوت ادامه پیدا کنه نمیدونم چقدر طول میکشه اما  غصه ی منو نخور باور کن من همون لاله ی پر از استقلال هستم که چند ساله دور از خانواده زندگی می کنه و میدونه باید چطور از این دریا رد بشه. بدون تو من شاید روزهای سختی رو پشت سر بزارم اما من لاله ی جدیدی را خواهم ساخت.

#اخرین نامه ی من به تو.

 

 

 

نکته ی امروز

نکته ای که امروز یاد گرفتم:

گاهی لازم نیست به همه چیز واکنش نشون بدی ...میدونی، میخوام بگم گاهی برای چیزهایی که برایت فرقی نداره واکنش نشون نده، فقط بپذیر.

مثلا امروز اگر خواستی برید خونه و دوستات پیشنهاد دادن با تاکسی بریم،نه نیار ... همراه شو چون کنار هم بودن واسه تو مهم هست ...پس قبول کن و در مسیر بخند و شاد باش.

دل نوشته ی زندگی من

قهوه ی ساعت 6 صبح حالت رو خیلی بهتر از قهوه ی 6 عصر جا میاره...

کتاب هفت عات مردمان موثر یکی از کتاب های صبحگاهی منه ...که می تونم چیز های زیادی رو ازش یاد بگیرم...این کتاب واقعا نظم خاصی رو در رفتارهای تو نمایان می کنه...حتما بخونش....و حتما زیر این پست کتاب های خوبی که خوندید رو واسم بزارید...(تو شاخه ی توسعه ی فردی). نرمش صبحگاهی به مدت پنچ دقیقه تعداد آنها در سه ست 15 تایی...شروع و این دقیقه ها در طول هفته افزایش پیدا می کنه ...جوری که کشش بدنت بالا میره...اما باید انجام بدی ..دقیقا در کتاب خرده عادت ها بحث یه پارتش این بود که زمان فعالیت ها رو کاهش بدید.

بعد از نرمش صبحگاهی همیشه کمی مینشینم و سکوت می کنم ...و خدا رو شکر می کنم...روزهای سختی پشت سر گذاشتم تو هفته ی گذشته درد های زیادی کشیدم و امروز به خودم احسنت میگم که توانستم از بس اون بر بیام. خدا رو شکر می کنم که ارامش دوباره ای به ذهنم برگشت و این سحرخیز بودن من کمک شایانی به من کرد.

یکی از کارهایی که به من کمک کرد تو این مدت، نوشتن چک لیست های روزانه و هفتگی بود که براش وقت میزاشتم ...نوشتن بهترین راهکار برای جلو بردن کارهایت هست. پر کردن تمام ساعات و جایگزین کردن تایم های خالی ام با برنامه ها، به من ارامش خاصی داد و از کلافگی منو رها کرد ...نوشتن انگار مستاصل  شدنت رو از بین میبره و بر کارت کامل مستولی میشی.. و مثل یه برنده به خودت نگاه میکنی. برنامه داشتن جلوی پر شکوهی رو به دلت میده.#خدایا شکرت.

#امروز رو زندگی کن.

 

نکته ی امروز

نکته ی امروز که یاد گرفتم:

تمام عادت های خوبی که قرار هست در زندگی من بمونند و  من رو موفق کنند به فعالیت های  دو دقیقه ای تبدیل کنم ....این یه شروع خوبه ...

عادت ها منش های تو رو می سازند.

دل نوشته ی زندگی من

تمام وسایلم رو تو کوله ریختم...همه رو یکی یکی چک کردم ..شارژ، کیف پولی، بیسکویت، کتاب، کرم...اره همه چی بود ...همین که خواستم از پله ها بیام پایین یادمافتاد که واسه صبحونه نون یادم رفته...برگشتم و یه تکه نون رو گذاشتم تو پلاستیک..از پله ها اومدم پایین ...از اینه جا کفشی یه نگاه به خودم کردم و از خونه زدم بیرون...سر کوچه یه درخت توت قشنگه که ترکیب رنگ های پاییزی زرد و نارنجی و سبز داره ...نزدیک درخت که شدم تمام برگ های زیر درخت رو یکی یکی زیر پام له  کردم ..این صدای له شدن برگها واسه من لذت زیادی داره...قدم زنان به سمت بیمارستان حرکت کردم وسط راه اقای پیروزنیا خودش رو به من رسوند.سوار ماشین شدم. صدای رادیو رو بلند کردم و سرم رو به سمت راست چرخوندم و به بیرون نگاه کردم ..صبح بخیر های هم استانی ها در حال پخش بود. ..گوشی رو از کیفم بیرون اوردم، پیام هر روز خاله مریم رو دیدم ...انگار به این پیام های صبح بخیر  عادت کردم...خاله هم موظف تر از همه هر روز به من انرژی میده ...تا رسیدم دفتر زنگ زدم ساجده ...چند دقیقه با هم صحبت کردیم اخرش گفتم یادت نره این انرژی رو به عاطفه بده ...عاطفی عکس یه گل قشنگ فرستاد که انرژی ساجده به من ...حالم خوب بود ...چقدر خوبه که تا می تونی حال خوب رو انتقال بدی ...چرخه این قدر می چرخه که به خودت میرسه...قبول داری؟

#هر روز یه نفر رو خوشحال کن و بهش تاکید کن که اونم یه نفر رو شاد کنه ...

#پیش به سوی موفقیت

#من میدانم که می توانم.

دوستی به نام تو

چقدر حالم خوبه میدونی چرا ...اخه یه نفر مثل تو هست که اینجور به من انرژی میده...فاطمه جونم، عزیزم..چقدر خوشحالم که تو رو دارم...فاطمه جان تو از سال ۹۳ با منی و این بودنت همیشه منو دلگرم کرده ....فاطمه فقط آرامش محضی ...

میتونم بگم خیلی خوش شانسم که همه دوستام تک هستن....الهی که با هم پیر شیم.🤗🤗🤗🤗💋👩‍❤️‍💋‍👩💋👩‍❤️‍💋‍👩💋👩‍❤️‍💋‍👩🤗🤗🤗🤗

 

نکته ی امروز

 نکته ای که امروز یاد گرفتم:

امروز اول صبح چیزی که از ذهنم گذشت این بود که چرا ما این قدر در بیان احساساتمان ضعیف و خسیس هستیم ...امروز بیایم به پدر و مادرمون ، به دوستامون، به پارتنرمون احساساتمون رو بیان کنیم...شاید یک روز دیگه  نباشیم یا نباشن و همیشه دلمون بسوزه... بیایم امروز بنا کننده ی شادی هم باشیم.

ابراز احساسات به سطح شعور عاطفی ما بر می گیرد.

سعدی

 

حکایت شمارهٔ ۲

 

دو امیرزاده در مصر بودند. یکی علم آموخت و دیگر مال اندوخت. عاقبة الاَمر آن یکی علاّمه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد.

پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی: من به سلطنت رسیدم و این همچنان در مسکنت بمانده است.

گفت: ای برادر! شکر نعمت باری عزّ اسمه همچنان افزون‌تر است بر من که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و تو را میراث فرعون و هامان رسید یعنی ملک مصر.

من آن مورم که در پایم بمالند

نه زنبورم که از دستم بنالند

کجا خود شکر این نعمت گزارم

که زور مردم آزاری ندارم

 

نکته ی امروز

نکته ای که امروز یاد گرفتم:

قبل از اینکه بخوای واسه خودت داستان ببافی، شرق رو به غرب و زمین رو به اسمون وصل کنی بیا اول بپرس ببین ماجرا چی بوده خب!...بعد شروع به داستان بافتن کن...

حداقل یه قدم از قضاوت کردن دوری کن.

دل نوشته ی زندگی من

فصل پاییز ...با هیچ فصلی قابل قیاس نیست ...خودم یه زمستونی هستم که تو دل سرما دنیا اومدم اما عاشق پاییزم...ساعت گوشی ام 05:05 رو نشون میداد..با سرعت خودم رو به ساجده رسوندم ...دلم واسش تنگ شده بود...تنها نشسته بود...چند دقیقه بعد هم عاطفه اومد هر سه به سمت کافی شاب حرکت کردیم تو این هوا بیشتر از هر چیزی یه هات چاکلت می چسبه ...وقتی سفارش دادیم قرار شد یه موضوع رو ساجده انتخاب کنه و هر کدون نظرمون رو بگیم ...

ساجده کمی چونه اش رو خاروند سرش رو کج کرد و گفت پیدا کردم!! گفتم چی ؟ گفت: موضوع ..هر سه خندیدیم..

موضوع در مورد این بود که چطور می تونیم نه بگیم...

من داشتم فکر می کردم که ساجده زدم به شونه ام گفت : تو اول بگو.

گفتم من خیلی سخت می تونم نه بگم اما یکی از کارهایی که می کنم به طرف می گم میشه چند لحظه بهم صبر بدی ...یا فردا بهت خبر میدم...بعد که رفتم خونه خیلی راحت پیام میزارم و میگم : نه

ساجده گفت اینم راه خوبی هستااا...گفت من راحت میگم واسم مقدور نیست و بحث فیصله پیدا می کنه ...عاطفه غش غش خندید گفت من اصلا نمی تونم نه بگم، دوتامون زدیم تو سرش ...و باز هم با هم  خندیدیم...

من گفتم یه جاهای خیلی راحت میشه اما طرف مقابل واسم مهم هست که کی هست...که چطور برخورد کنم...مثل برای دوست های صمیمیم کمی سخت تر نه می گم..ساجده گفت منم مثل تووو به دوستای صمیمی ام دوس ندارم نه بگم بعد من گفتم اما به خواهرم خیلی راحت نه میگم ...ساجده و عاطفه هم با هم گقتن ما همم....کلی باز خندیدیم. بیشتر وقتا همین طور الکی می خندیدم.

تم کافی شاب خیلی جالب بود تمام فنجون هاش خودشون طراحی کرده بودن و با سلیقه ی قشنگی دکور رو چیده بودن...بوی عود همه جا رو پر کرده بود ..شمع های رنگی  هم روی میز ها گذاشته بودن...یه عکس سلفی کنار هم گرفتیم و بعد همه بلند شدیم و رفتیم بیرون ..هوا سرد بود و من شدیدا دندونام به هم میخورد ...ساجده گفت پایه اید که بریم دوچرخه سواری ..؟ من گفتم: بچه  من یخ زدم ..گفت : عامو مسخرمون نکن بزن بریم...کارت ملی خودمون رو گذاشتیم 3 تا دوچرخه گرفتیم  دوچرخه ی من از همشون قشنگ تر بود ولی من هنوزم، سرد بود. یه چند دقیقه که گذشت سرما رو فراموش کردم...سرگرم بازی شدم

نگاه ساعت کردم نزدیک های ساعت 7 نیم بود به بچه ها گفتم که من باید کم کم برم...همه با هم سوار تاکسی شدیم من سر کلبه پیاده شدم اونا هم با هم رفتن خونه ..تو راه داشتم به این فکر می کردم که لحظه ها چقدر زود می گذره...از بچه ها که خداحافظی کردم سوار یه تاکسی دیگه شدم که منو رسوند ترمینال و دوباره سوار تاکسی دیگه ای شدم و اومدم خونه ...یه روز خوب کنار بچه ها

ملت عشق

قاعده سی و سوم:

در این دنیا که همه می‌کوشند چیزی شوند، تو «هیچ» شو. مقصدت فنا باشد. انسان باید مثل گلدان باشد. همان طور که در گلدان نه شکل ظاهر، بلکه خلا درون مهم است، در انسان نیز نه ظن منیت، بلکه معرفت هیچ بودن اهمیت دارد.

قاعده 33 چهل قاعده شمس تبریزی

پاندای بزرگ و اژدهای کوچک

بریده ای از کتاب پاندای بزرگ و اژدهای کوچک نوشته ی جمیز نوربری 

شجاع باش .

هیچ وقت نمی دانی اولین دیدارت به چه منجر می شود.

اژدهای کوچک گفت: یه روز جدید و یه شروع جدید؟

امروز باید چکار کنیم؟

پاندای بزرگ پرسید :کدومش مهمتره، سفر یا مقصد؟

اژدهای کوچک گفت: همسفر 

اژدهای کوچک گفت: الان وقت ندارم گل ها رو ببینم.

پانداری بزرگ گفت: درست به همین خاطر باید اون ها رو ببینی شاید فردا دیگه نباشن.

اژدهای کوچک گفت: طبیعت شگفت انگیز نیست؟

پاندای بزرگ موافق بود: هست، ولی ما هم مثل درختان و عنکبوت ها بخشی از طبیعتیم و به همون اندازه شگفت آور.

اژدهای کوچک گفت : از حرف زدن و گوش دادن خوشم می آد و از سفر کردن با تو لذت می برم.

ولی بیشتر از همه ی این ها، حسی رو دوست دارم که به تو بهم می دی 

ملت عشق

قاعده سی و دوم:

همه پرده‌های میانتان را یکی یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی. قواعدی داشته باش، اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره‌شان استفاده نکن. به ویژه از بت‌ها بپرهیز، ای دوست. و مراقب باش از راستی‌هایت بت نسازی! ایمانت بزرگ باشد، اما با ایمانت در پی بزرگی مباش!

قاعده 32 چهل قاعده شمس تبریزی