ضمیر پنهان

#بریده ای از کتاب ضمیر پنهان نوشته ی یونگ 

به هر جهت، ادیان مرجع دیگری را آموزش می دهند که در تقابل با دنیا است.آموزه ی تعلق فرد به خدا همان قدر حق بزرگی به گردن او می اندازد که دنیا.حتی ممکن است چنین پیش آید که مطلق نگری این ادعا او را نسبت به دنیا بیگانه کند، همان طور که تسلیم ذهنیت جمعی و از خود بیگانه شده است.او میتواند قضاوت و قدرت تصمیم گیری اش را در حالت پیشین (به خاطر آموزه ی دینی ) ، درست مثل حالت اخیر ،از دست بدهد .این همان هدفی است که ادیان به طور آشکار دنبال میکنند.مگر آن که با دولت از در مصالحه در آیند.وقتی ادیان گونه عمل میکنند ، ترجیح میدهم آن ها را کیش بنامم،نه دین.کیش باوری مشخص و جمعی را توجیه میکند ،در حالی که واژه دین بیانگر رابطه ای ذهنی با عوامل مابعد الطبیعی و آن جهانی است.کیش اقرار به باوری است که عمدتا دنیوی است بنابراین امری جهانی است،درحالی که معنی و مقصود دیدن (در مسیحیت،دین یهود و اسلام )ارتباط فرد با خواستید مربوط به طریقت رستگاری و رهایی(آیین بودا)است.

دل نوشته ی زندگی من

دیشب با یه اتفاق تمام افکارم بهم ریخت ....و یک درد دندون شدیدی گرفتم ....هر چی با خودم حرف میزدم اصلا اروم نمیشد ....کلی گریه کردم کلی دعا کردم کلی حوله روی دندونم گذاشتم اما خوب نشد که نشد ....عصبی و کلافه شده بودم دلم میخواست بلند داد بزنم ‌و گریه کنم .‌..انگار یه بچه ای که خیلی وقته دور از مامانش هست اگر چه واقعا این مدت دلتنگی من به اوج خودش رسیده...همش گریه میکردم و میگفتم خدا مامانم کجاست ...چرا من دورم ...چرا هیچ کس کنارم نیست...بعد یه باره به خودم آرامش میدادم ...لاله خدا هست خدا هست خدا هست...اروم باش ...خیلی اروم ...خدای تو بزرگ تر از هر چیزی که فکرش کنی هست....اما یه لحظه اروم بعدش دوباره میزدم زیر گریه ...ساعت ۱ نیم بود که دیگه تحمل درد  رو بیشتر از این نداشتم یه مسکن خوردم و خواب رفتم...کلی خوابهای عجیب غریب دیدم اما ....چشماپ که باز کردم صبح بود و من اروم ....تا چشمم باز کردم مامانم زنگ زد...لاله بهتری؟اره مامان خداروشکر بهترم ...و اون لحظه با تموم وجودم دعا کردم که خدایا مرسی که همیشه هستی...

صبح که بیدار میشم خیلی خوشحالم چون میدونپ خدا هست امید هست پس زندگی هم هست...با انرژی بیشتر بلند میشم و میرم سر کار ...هر روز با پیام صبح بخیر جون تازه ای به رگ هام وارد میشه ...و این صبح ها نماد خوشبختی من و کار بیشتر و تلاش بیشتر هست 

بهرحال این روزها امیدوارم که زود به پایان برسه و مطمنم روزهای خوب در پیش هست.

امروز صاحب خونه ام واسم ماکارونی آورد....تا اومدم خواب رفتم اما با صدای خاله مریم بیدار شدم...خیلی چسبید ...خدایا شکرت.

عصر دو تا کتاب سفارش داده بودم رفتم فرهنگ و هنر گرفتم یکم تو پارک قدم زدم و با یه عالمه خرید ماهانه برگشتم خونه خدایا شکرت که توانایی خرید رو به من عطا کردی ....

تو برگشت اجی ام زنگ زد و خبر فوت یکی از همشهریمون بهم داد...هنگ هنگ شده بودم ..چقدر این روزا خبرهای تلخ میشنویم..دختر همین همشهریمون هم بیست روز هست که تو کماست دعا کنید که حالش خوب بشه ....الهی خودت یاریش کن.

خدای خوبم به تو می سپارم زندگیم را....خدایا دوستدارم.

تو بزرگ تر از هر مشکلی هست که من دارم پس من تمام نگرانی هایم رو به تو می سپارم و میدانم که خودت یاریم میکنی.

خدایا شکرت

کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد

#بریده ای از کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد نوشته دکتر هنریت آن کلاسور..کتابی که تاثیر زیادی در زندگی من داشته است.

 

از شما میخواهم همین حالا قبل از اینکه بقیه کتاب را بخوانید فهرستی از اهدافتان تهیه کنید.به قهوه خانه رفته و یک فنجان قهوه سفارش دهید.یا در خانه یک قوری چای نعناع دم کنید.موسیقی مورد علاقه تان را بگذارید و شروع به نوشتن کنید.زود بنویسید دست دست نکنید.اگر متوجه شدید که هدفی را به خاطر بزرگ بودن یا محال بودن کنار گذاشته بودید.به هرحال آن را هم بنویسید و آن را با یک ستاره ای مشخص کنید.این یک هدف زنده و پویاست.

نگران زیاده طلبی نباشید.حتی آروزهایی را که هیچ قصد واقعی برای تحققشان ندارید،بنویسید.

به نوشتننتان ادامه دهید.با قلبتان بنویسیدو فهرست تا آنجا که میخواهید طولانی کنید.

 

 

 

دل نوشته ی زندگی من

امروز صبح مثل همیشه سر ساعت از خونه بیرون اومدم ...در کوچه رو که بسته ام خورشید مستقیم تو چشمام بود...به سمت خیابون حرکت کردم...تا نزدیک های بیمارستان راه رفتم که صدای بوق تاکسی شنیدم...سوار تاکسی شدم و کارم رو با نام او شروع کردم ...تا اومدم پنجره ها باز و من بیرون رو کامل میدیدم..باغچه حیاط شرکت ما از دو سمت پر از درخت های نارنج و انار و البالو و آلو سیاه و یه درخت توت بزرگ....کناره باغچه گل های رز کاشتن که وقتی من این مسیر رو رد میشم محو  باغچه میشم...سپس پشت میزم نشستم و ابتدا میزم رو مرتب کردم و تمام یاداشت های روز گذشت رو چک کردم...وکارها روتین روزانه رو مطابق لیست یکی یکی انجام دادم.....خوبه بدونی فردا باید چکار کنی ...این رو از بابام یاد گرفتم همیشه میگه کارای فردات رو مشخص کن بعد برو خونه...و این به نظرم عاقلانه ترین کار ممکن هست...

دیروز کتاب ای کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم...رو به اتمام رسوندم و کتاب ضمیر پنهان اثر یونگ رو به دست گرفتمم...کتاب های یونگ پر از نظریه هایی هست که خیلی شنیدم ...زمانی که کتابو رو گرفتم اولین سوالی که از فروشنده کتاب کردم..این بود... کدوم کتاب میتونه استارت کتاب های یونگ باشه؟...و اون فروشنده با شناختی که از من داشت گفت این ضمیر پنهان رو ببر...خیلی وقته که خریده ام اما اصلانخوندم تا دیشب که استارتش رو زدم...واسه خودم کمی برنجک تو ظرف ریختم و شروع به خوندن کتاب کردم...کتاب در مورد خود شناسی هست امیدوارم که بتونم به درک درستی از این کتاب برسم.

با خودم قرار گذاشتم تو تایم های از دست رفته  کمی کتاب های خوانده شده رو بخونم...امروز کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد رو به همراه اوردم...

همه ی ما برای وقت های مرده باید کاری کنیم...

من پر از حال خوبم...و امیدوارم که بتوانم این هفته رو کمی بیشتر و مفید تر جلو برم                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                              

Oxford Word Skills

I can talk about character

Part2

معنی فارسی meaning Word
 به تنهاییalone or whitout other peopleOn my own
بسیار متفاوت be vary diffrent be complete  opposites
خجالتی  Shy 
اجتماعی friendly and liking to talk to peoplesociable 
ورزشیliking sportsporty 
فلت را تقسیم کردن live in in the same flat an another personshare a flat 
متشکل an organized person plans things wellorganized
مرتب tidy 
سخت کوش  hardworking
تنبل  lazy 

 

دست نوشته ی دوستم

#قدر داشته هایمان را بدانیم...

کاملا موافقم که آدمی باید تلاش کند.پشتکار داشته باشد.برنامه ریزی و هدف داشتته باشد تا بتواند به کسب نداشته هایش نائل آید اما حواسمان باشد به قدری برای نداشته هایمان برنامه ریزی می کنیم به اندازه ای به دنبال آنها میرویم میدویم و می مانیم که فقط با غم ای کاش ها لحظه ها رو سپری می کنیم در حالی که میشود در طول روز هفته یا حداقل در طول ماه مدت کوتاهی به جای فکر کردن به نداشته هایمان داشته هایمان را ببینیم..از بودنشان لذت ببریم و شاکر داشته هایمان باشیم.

عجیب به نظر می رسد که ما نداشته هایمان رو میبینیم به آن ها فکر میکنیم با آنها روزها رو   شب و شبها رو  روز می کنیم اما داشته ها و نعمت هایمان را نمی بینیم و آن ها را در مسیر این تلاش شبانه روزی برای کسب چیزهای جدید به بی ارزش ترین و کم اهمیت ترین  های زندگیمان تیدسل شان کرده ایم.

بیایم کمی عادلانه تر رفتار کنیم...

دوام دولت اندر حق شناسیست / زوال نعمت اندر ناسپاسی است

#فاطمه_پاکپور

پاییز نیما یوشیج



مانده از شب های دورادور،
بر مسیر خامُش جنگل،
سنگچینی، از اجاقی خُرد،
اندرو خاکسترِ سَردی.
همچنان کاندر غبار اندودۀ اندیشه‌های من ملال‌انگیز،
طرح تصویری، در آن هر چیز،
داستانی حاصلش دردی.
روز شیرینم که با من آتشی داشت،
نقش ناهمرنگ گردیده،
سرد گشته، سنگ گردیده،
با دم پاییز عمر من، کنایت از بهار روی زردی.
همچنان که مانده از شب‌های دورادور،
برمسیر خامُش جنگل،
سنگچینی از اجاقی خُرد،
اندرو خاکستر سردی.

دل نوشته ی زندگی من

گاهی خسته ای باید به خودت استراحت بدهی...باید به خودت یه تایم رست بدی ..باید دست از کار بکشی و فقط گوشه ای برای خودت لم بدهی..به هیم راحتی

در زندگی همه ی ما مشکلاتی داشتیم که احساس می کردیم بیشتر از این دیگه توان نداریم و روز بعد خواهیم مرد...مشکلاتی داشتیم هیچ وقت نتوانستیم از  ان مشکلات برای کسی حرف بزنیم..امروز که فقط یک دلتنگی بیشتر نیست...پس می توانی خوب آن را هدایت کنی.

میدانم که دلت تنگ شده برای پدرت و مادرت..میدانم که هفته هاست در چشم انتظار یک دیداری...اما کاری نمیشود کرد باید به خودت مسلط باشی و این جمله رو به خودت گوشزد کنی که روزهای سخت همه گذشتن این نیز می گذرد...پس هر وقت دل تنگ شدی گوشی تلفن را بردار و تماس بگیر اگر دلت خواست اشکی هم بریز چیز در دلت نزار ...بزار ذهنت ارامشش را داشته باشد.زندگی در هر شرایطی جریان دارد چه خوب که همراه آن شوی.

خدای بزرگم...امروز ذهنم کمی به ارامش نیاز دارد...خدیای به تو سپرده ام دلم را و دلش را...الهی آمین.

کمی دور شو کمی برای خودت قدم بزن کیفت را به دوش بنداز و شهر را مثل قبل دور بزن...زیر درخت های پاییز راه برو و از صدای خش خش برگ ها لذت ببر ..بعد که ذهنت اماده شد خودت را به بستنی دعوت کن...ظرف بستنی را بردار و برو تا با هم  بخورید و از ته دل بخندید..خدا رو بابت داشتن یک لیلا شکر کن که هست که میتوانی لحظه های خوبت را با او قسمت کنی.حال خوبت را به اشتراک بگذار و بدان که زندگی را باید زندگی کرد.

خودت بیشتر از همه خودت را میشناسی و میدانی که باید چکار کنی...این خوبه که خودت را می توانی در آغوش بگیری و برای حال بدت میدانی چکار باید کنی...و این نشان یک ادم خود ساخته اس..خوشحال باش که می توانی هم گریه کنی و هم بخندی ..هر چیزی برای دل لازمه.این لطف خداست.

من خوبم و میدانم خدای من همیشه بهترین ها را برایم مقدر می کند.

خدایا شکرت.

من میدانم که می توانم...من لاله دختر روزهای سختم.

خدایا دوستدارم.

نامه ای به خودم.

 

زنان زیرک

#بریده ای از کتاب زنان زیرک نوشته ی شری آرگو 

اینجا 10 تا از صفات مشخصه یک زیرک را بیان می کند:

1)او استقلال شخصی خود را حفظ می کند:

هیچ فرقی نمی کند که او رییس یک شرکت بزرگ باشد یا پیشخدمت یک رستوران او روی پای خودش ایستاده و شخصیت و احترام دارد.

2)او به دنبال مرد نمیدود:

ماه و خورشید و ستارگان به دور مرد مورد علاقه نمی چرخد

3)او مرموز است:

تفاوت زیادی میان صداقت و زیادی بی پرده بودن و "همه چیز" را گفتن وجود دارد.او صادق است اما "همه چیز" را نمی گوید.

4)او مرد را خواهان خود نگه می دارد:

او هر شب مرد را نمی بیند، یا روی پیغام گیر تلفنش پیام های طولانی نمی گذارد.

5)او اجازه نمی دهد مرد گمان کند او زیادی شیرین است:

او رابطه را از شلوغی و آشفتگی دور نگه می دار دو وقتی ناراحت است به سمت مرد نمی رود یا جوابش نمی دهد.

6)او اجازه نمی دهد شخص دیگری زمانش را مدیریت کند:

او خیل ارام جلو می رود به ویژه هنگامی که مرد شتاب زیادی دارد.

7)او کمی شوخ است:

کمی شوخ بودن باعث میشود مرد بداند او خیلی وابسته نیست.

8)او برای خود ارزش زیادی قائل است:

وقتی مرد از او تشکر می کند او می گوید متشکرم نه اینکه سعی می کند او را منصرف یا حرف را عوض کند.

9)او راجع به چیزهای دیگری به غیر از مردش نیز شور شوق نشان می دهد:

وقتی مرد حس می کند که "همه چیز و همه کس" او نیست بیشتر مشتقاق میشود.وقتی او سر خود را گرم نگه میدارد،دیگر به هنگام دردسترس نبودن مرد احساس رنجش نمی کند.

10)او از بدن خود مانند یک ماشین روغن کاری شده مراقبت می کند.:

او ظاهر و سلامت خود را حفظ می کند .احترامی که یک شخص به خود می گذارد،در چگونه ظاهر شدنش پیش دیگران نمود پیدا می کند.

معجزه های زندگی اثر جیم ران

#بریده ای از کتاب معجزه های زندگی اثر استاد جیم ران

ارزش ها

ارزش اصلی در زندگی چیزی نیست که به دس می اوریدارزش اصلی در زندگی شخصیتی است که به آن تبدیل میشوید.برای همین است که حاضرم بهای هر ارزشی را بپردازم.اگر بابت آن هزینه می کنم برای این است که شخصیت من را رشد می دهد .اگر آن را رایگان دریافت کنم ،هیچ کمکی به رشد من نمی کند.

تمام ارزش ها را باید در رقابت برنده شد.بعد از بردن هر ارزشی باید از آن دفاع کرد.

ارزش ها ذاتا گران بها هستند.اگر بهای ارزشی پایین باشد،چه بسا قدر آن را ندانیم.

اول هزینه را حساب کنید.ارزش های خرد را به قیمت گزاف نخرید.

اگر درصد یافتن هستید،باید جستجوگر باشید.ایده خوب به ندرت به ذهن بی کنش خطور می کند.

ایده ها قادرند زندگی را دگرگون کنند.بعضی مواقع تنها به یک ایده دیگر نیاز دارید.

ایده،اندیشه ای است که از اطلاعات فرد شکل میگیرد.

 

 

Oxford Word Skills

i can talk about character

ویژگی های شخصیتی

part 1

 

معنی به فارسی SYNOppmeaning exampleword
دوستانه-unfriendlyhappy to meet and talk to other peopleThe student in my class are all really friendly its greatfriendly 
 مهربان -unkindwarm friendly and always wanting to help other peopleHe visited me alot in hospital which was really kindkind
خوب(خوشحال زیبا)pleasanthorriblekind and friendly I met colin an holiday and he is a really nice guynice
سرگرم کننده-boringsomething or someone that make you happy I love karen.she is great funfun
بامزه(خنده دار)-sadmaking you laughJone makes me laugh he is just a really funny manfunny
آسوده خاطر (ارام)-nervousclammy parents are very relaxed they do not get angry if iam laterelaxed
باهوش stupidintelligentable to learn and understand very quickly Tom is veryT cleaver the best student in other classclever 
ساکت (بی صدا)noisysilentsomeone who is quiet does not say very muchShe is quiet but she can be funny quiet
جدی-funnysomeone who is serious thinks a lot and does not laugh very muchI like our teacher but she is very seriousserious

 

 

 

دل نوشته ی زندگی من

صبح شنبه...

راننده ی تاکسی با ذوق میگه...هوا عجب هوایی..هواش منچستریه..از تو آینه نگاه می کنه عکس العمل منو ببینه..و من اگر چه زیر ماسک اما لبخند میزنم میگم اره..هواش خیلی ملسه...صدای اهنگش هم بالا میبره و میگه به این هوا میگن هوا....

دیروز اینقدر کار کردم که احساس می کردم امروز رو باید استراحت کنم....من ...لاله...این همه کار مگه میشه؟؟؟

تمام کاراها رو در حین صبحونه خوردن لیست کردم.....جاتون خالی مثل همیشه یه صبحونه ی لاچری درست کردم...با خودم هی زمزمه میکنم...اول ظرفا یا اول جاروو...بعدش چی؟؟؟بههرحال یه لیست بلند بال جلو روی من داره منو صدا میکنه..قهوه ام یخ کرده واسه همین سریع میخورم و اماده کار میشم..بزنم بریم به سرعت برق و باد...

تمام وسایل رو جمع می کنم تمام خونه رو گردگیری و بعد جارو دستی و اخرین بار هم جاروبرقی می کشم...ظرف ها رو از تو جاظرفی سرجاش قرار میدم و بقیه ظرف ها رو میشورم..چه بچه زرنگی من شدم..حمام و دستشویی رو کامل برق می اندازم...و کنار لیستم یه خط قرمز میکشم...خدایا شکرت.

صدای لاله ...لاله..میشنوم در روباز می کنم...خاله مریم واسم ناهار اورده...میگه امروز دیگه خسته شدی ...چقدر این غذا به موقع بود...بازم خدایا شکرت...

هر چی تو یخچالم دارم رو بیرون میارم بادمجون کدو هویج قارچ سیب زمینی و یه مقدار مرغ..همه رو قاطی می کنم و میزارم تو آون..حیف پنیر پیتزاش کمه..اما طعم و رنگ قشنگی پیدا کرده..بعد کمی میشنم و کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم رو شروع به خوندن می کنم...واقعا پر از داستان های واقعی که نشان دهنده ی خلاقیت و تجربه های جدیدی هست...تعریف های جدیدی از شکست و موفقیت داره که میتونه برای همه ی ما مفید باشه..

کمی خسته شدم ...حالا برای خودم چایی میریزم و پیام ها و پست های جدید رو لایک میکنم..سپس ..سنتورم رو بر میدارم و بعد از دوبار تمررین برای دوستام یکی یکی میزنم...ته میزان های اخر یکم نت ها رو فراموش کردم  اما اینقدر میزنم که اون هم درست میشه...

صفحه ی واتساپ لیلا رو باز می کنم و اخرین تلاشم رو برای لیلا میفرستم این بهتر از همه ی صدای ضبط شده بود...خدایا مرسی.

با این حالی که دیروز کلا تو خونه بودم اما خیلی زود گذشت...دلم واسه خونه خیلی تنگ شده کمی کلافه گی دارم اما چاره ای نیست.

من میدانم که می توانم....اول هفته ی خوبی در پیش داشته باشید.

دل نوشته ی زندگی من

هوای امروز هم بارونی...

صبح قبل از اینکه از خونه بخوام بیام بیرون به این فکر کردم که چتر بیارم یا نه؟بعد گفتم لاله این هوا مگه چتر میخواد..این هوا در سال زیاد تکرار نمیشه.

تا وارد دفترم که شدم ..حیاط نیروگاه که پر از برگ های زرد و نارنجی شده  بهم چشمک زد.....خدای من...چه منظره ی زیبایی...تا این صحنه رو دیدیم گوشیمو برداشتم از گوشه گوشه ی باغچه عکس گرفتم...این چهارمین پاییزی هست که من از این صحنه ها عکس میگیرم...خیلی زود گذشت.میتوانم بگم اصلا متوجه گذشت چهار سال نشدمچهارسال از خونه دور هستم و تنهایی رو با جون و دل بپذیرفتم.خدایا مرسی.

دیشب تا صبح صدای بارون تو گوشم بود بارها از خواب بیدار شدم و دوباره به خواب رفتم..یکم اتاقم سرد بود اما صبح تا دقیقه ی آخر خوابیدم.تو این هوای بنظرم بعد از قدم زدن، یه خواب خوب میچسبه..نه؟؟

این هفته هم دوباره موندگار شدم..همین جور پیش بره فکر کنم عید نورز بتونم برم خونه...تا امروز رکورد موندن رو زدم...اوایل که هر روز میرفتم مسافت برام مهم نبود...کم کم شد یه هفته، یک هفته شد دو هفته...و این روزا وارد هفته ششم شدم.امیدوارم که این روزا تموم بشه و همه ی ما دوباره به ارامش های قبل برگردیم ...گاهی قدر لحظه ها رو زمانی می تونی بفهمی که از دست داده باشی ...امیدوارم بعد از رفتن کرونا همه قدر با هم بودن ها قدر بغل کردن ها قدر دید و بازدید ها رو بیشتر بدون و هیچ کس تنهایی رو جز خدا درک نکنه...

دلم عجیب هوای خانه کرده...خدایا خودت مراقب همه ی بندگانت باش.

تو این روزا بیشتر از همه میتونم بگم لیلاست که هوای منو داره ...اگر لیلا نبود هیچ وقت این قدر تحمل دلتنگی رو نداشتم...خدایا خودت مراقبش باش.تو شهر غریب گاهی یه نفر جای تمام نداشته هایت رو پر می کند.

لیلا جان گاهی فکر می کنم سالهاست که با تو اشنا هستم.خدایا به این هوای زیبا به این روز زیبا قسمت میدهم که یاری اش کن...الهی آمین.

دست نوشته ی زندگی من

اولین بارون پاییزی...مبارک باد

امروز صبح هوا ابری ابری...پیاده یه مسیر طولانی تر از هر روز طی کردم...بوی بارون میومد بوی زندگی...تا رسیدم تو دفترم ..بارون شروع به باریدن کرد...چه هوای زیبایی...همیشه زیر بارون راه رفتن رو دوس دارم.

یادش بخیر همیشه با یکی از دوستام به نام راضیه کلانتری  میزدیم از خوابگاه بیرون و میرفتیم باغ ارم...سرتا پامون خیس خیس میشد...بعدم هم میرفتیم بابا بستنی و دو تا بستنی قیفی میگرفتیم تا پاراک ازادی سرخوشانه رقص کنان می رفتیم....دلم تنگ شد یهویی انگار دیروز بود.میدونی اصلا بارون پاییزی کنارت باید یکی باشه،یکی که هواتو داشته باشه..کسی که کنارش دلت گرم باشه حتی اگر تمام تنت خیس بشه..و این حس رو فقط در کنار کسانی میتوانی تجربه کنی که تو رو بیشتر از خودشون دوس دارن و بالعکس.

پنچره ی اتاقم کاملا باز هست و من انگار این ادمایی که بارون ندیدین بارون رو نگاه می کنم و هی تند تند نفس عمیق می کشم...و هر ثانیه سرم به اسمونه و میگم..خدایا، اوسا کریم مرسییی...اوسا کریم...دوست دارم.حال خوب یعنی همین.

واقعا دوست دارم تو این هوا قدم بزنم و هر لحظه خدا روشکر کنم.چایی کم رنگی را در فنجان کوچکی برای خودم میریزم و به سمت پنچره ی اتاق میروم...بدون هیچ معطلی از اتاقم بیرون میروم و زیر بارون می ایستم..خدایا شکرت...دلم خیلی حس خوبی داره...دلم مثل این هوای پر از اکیسژن شده.

به دوستم میگم:

لیلا گاهی مهم نیست که چقدر کنار هم هستیم مهم نیست چقدر میگذره اما مهم هست که کنار هم چقدر به یکدیگر کمک کردیم...مهم هست که چقدر واسه لبخند هم تلاش کردیم... به نظرم حسی که به هم داریم..حسی که ما رو همیشه تشویق به زندگی کردن می کنه از همه چی مهم تره...گاهی بعضی ها تو زمان کمتر تو رو انچنان به هدفت نزدیک می کنند که قدیمی ترین ادم های زندگیت هم هنوز نتوستن...و این برای من خیلی خیلی مقدسه..خدایا شکرت.

هوا رو به سلامتی تو در ریه هایم فرو میبرم و نفس عمیقی میکشم و چنان مست میشوم که یادم میرود الان کجایم و چکار می میکنم...این سرخوشی ها کم نیستن...خدایا شکرت.

 

«و اُفوِّضُ أمری إلَی الله إنّ الله بصیرٌ بالعباد»

زندگی بدون انتظار

دیروز یه کلیپ از راز مریم توسط بنیانگذار محک سر کار خانم قدس داشتم گوش میدادم....

در موردم زندگی بدون انتظار ..عشق بدون انتظار..بخشیدن بدون انتظار ...

مریم زنی میانسال با لباس های مندرس ولی متشخص...یک پسر سیزده ساله داره  که همیشه رو دوشش بود.یه چهره پر از مهتاب دو چشم پر از افتاب...یه دسته گل صحرایی  سوسن لاله نسرین از ترکمن صحرا چیده  میگه:خیلی دعا کردم ببینمت میخواستم بگم که خدا خیلی بزرگ ....غصه نخور زن...راز مریم در این عشق ورزیدن بدون بازگشت..تو بخشیدن بدون بازگشت بود که امروز هیچ کود سرطانی تک و تنها نیست.

دیروز با دو تا ار دوستام تو این مورد صحبت کردم ایا زندگی بدون انتظار رو قبول دارید؟؟؟

یکی شون گفت زندگی بدون انتظار معنا نداره...مگه میشه بدون انتظار کاری کرد...و دیگری گفت ...زندگی بدون انتظار فقط ارزش کارت زیر سوال میره..کاری که بدون انتظار باشه اون کار خوبه..

نظر شما چیه؟؟؟

تو زندگی هر کدام از ما همیشه یه کارهایی کردیم که تهش از طرف مقابل تو یه شرایط های خاصی منتظر جواب بودیم...منتظر بودیم اونم مثل ما رفتار کنه اون مثل ما وقت بزار ..دوسمون داشته باشه...واسه همه ی ما پیش اودمه..اما من خودم میگم تو نیکی کن در دجله انداز...تو خوبی کن تو عشق بروز  تو ببخش اخر تو یه زمان هایی که از همه بریده ای یه نفر دستت رو میگیره و اون قانون کارما ی زندگی ما هست.

همیشه به دوستام میگم تو خوب باش کار درست رو تو انجام بده بقیه اش بسپار به او بالا سری ...منتظر نشین از طرف همون بنده ی خدا به تو خیر برسه اما دلت قرص باشه که خدا تو هر لحظه برای تو معجزه ای می افریند.

وقتی به یک نفر یه کمک می کنی یادت باشه واسه دل خودت کمک کردی ..چون دوس داشتی ...چون حالت با این کار خوب بوده...پس منتظز هیچ برگشتی نباش.نشین بگو من فلان کار کردم چرا اون حتی یه بار هم جبران نکرده.. تمام ارامشت بهم میریزه..... تو فقط از خودت میتونی انتظار داشته باشی پس به همون ضرب المثل میرسیم  تو خوبی کن در جله اندازکه ایزد در بیابانت دهد باز

Oxford Word Skills

I can describe

How old are they?

part3

 

بچه (نوزاد)

 

a baby

18 months: before they can walk 

کودک a child plural children

2 to 11or 12

نوجوان a teenger OR a younger person

13 to about 17

بزرگسالan adult

18

میانسالa middle aged person

about 45 ti 60

سالمندan elderly man OR woman(old)

65 to...

 

دل نوشته ی زندگی من

از تو کوچه ی مسجد که میومدم خونه..با خودم کلی کلنجار رفتم...

بروم پیاده روی یا نرم...؟

برم بهتره؟؟

تنها چطور برم؟

نه بری واسه خودت خیلی خوبه؟

همین جور با خودم حرف زدم تا رسیدم خونه..گوشی رو تو شارژ گذاشتم هنوز هم پاهام سنگین بود که تنهایی یه مسیر طولانی رو چطور طی کنم؟؟..لباس و شلوار ورزشی ام رو پوشیدم ..کفشم که جمعه شسته بودم رو برداشتمو زدم بیرون..هوا کاملا تاریک بود..اما من تصمیمم رو گرفته بودم...از انتهای کوچه به خیابون شاهد رفتم و پیاده روی رو استارت زدم...تو مسیر برنامه های بعد از پیاده روی رو چیدم..باید امشب به همه یکارام میرسیدم.من میدانم که می توانم.

حدودا 23 دقیقه طول کشید تازه می تونم بگم نفس داشت از این پیاده روی گرم میشد اما به خودم قول دادم که کم کم تایم رو اضافه کنم..تا دوباره این عادت پیاده روی رو بیارم توی روتین زندگیم.پس باید از تایم های کوچک شروع کنم. 

طبق کتاب عادت های اتمی یاد گرفیم که مکان و زمان یه عادت رو باید مشخص کنیم.

من به مدت 25 دقیقه ساعت 5 ربع بعداظهردر خیابان شهد پیاده روی می کنم.این تعیین کردن زمان و مکان باعث میشود که عادت در دنیای ما زندگی کنه...علاوه بر این ما میتونیم برای ساخت یه عادت جدید با یه عادتی که هم اکنون داریم انجام میدهیک جفت کنیم ..مثلا بعد از اینکه به خانه اومدم لباس کارم رو عوض کردم لباس ورزشی رو میپوشم عادت ها را میتوانیم زنجیره ای کنیم...

کتاب عادت های اتمی راهکار های مختلفی به ما یاد می دهد که به نظرم خوندن کتاب بسیار با ارزش هستو م یتواند به عادت هایی که ما دوست داریم اضافه یا حذف کنیم کمک کنه.                 

برای تمرین سنتور هم همین کار رو انجام بدم...یه ساعت یه زمان و همچنین سنتور رو در جلو ی چشمام قرار بدم تا با علاقه ی بیشتری شروع به تمرین کنم.....من میدانم که می توانم.

خدایا شکرت..خدیای دوستتدارم...         

تا اخر شب همه ی کارام رو انجام دادم و خیلی خوشحالم که روز خوبی رو به پایان رسوندم.

اخر کارهم  در سر رسیدم خدا را بابت تک تک کارهایی که انجام دادم  سپاس گذاری کردم.

خدایا شکرت                                                                                              

عادت های اتمی

#بریده ای از کتاب عادت های اتمی نوشته ی جمیز کلیر

دانش مربوط به نحوه  عملکرد عادت ها

پروسه ایجاد عادت می تواند به چهار گام ساده تقسیم شود: سرنخ ،تمایل،پاسخ و پاداش.تجزیه آن به این بخش های اساسی ،به ما کمک می کند که پیستی عادت؛نحوه عملکرد آن و رویکرد های لازم برای بهبودش را درک کنیم.این الگوی چهار مرحله ای،سنگ بنای هر عادت و مغز شما هر بار همین مراحل را با همین ترتیب طی می کند.

اولین مرحله،سرنخ است.سرنخ تلنگری به ذهن شما میزند که یک رفتار را آغاز می کند.سرنخ به معنای مقداری اطلاعات است که پاداش نهایی را پیش بینی می کند.اجداد ما به سرنخ هایی که موقعیت پاداش های بدوی همچون ؛غذا،آب و سکس را نشان می دادند،توجه می گردند.امروزه عمده زمان خود را صرف یادگیری سرنخ هایی می کنیم که پاداش های ثانویه همچون پول و شهرت ،قدرت و جایگاه ،تمجید و تقدیر ،عشق و دوستی یا حس رضایت شخصی راپیش بینی می کنند(البته این سر نخ خا می توانند به صورت غیر مستقیم و متعاقبا موجب افزایش احتمال بقا و تولید مثل ما شوند که انگیزه اساسی ما برای کلیه اقداماتمان است)

ذهن شما دائما در حال تحلیل محیط درونی و بیرونی است تا سرنخ پاداش های احتمالی را بیاید.آنجایی که همین سرنخ ها اولین نشانه نزدیک شدنمان به پاداشند،طبیعی است که به مرحله تمایل برسیم.

ادامه در پست  های بعدی 

صحبت من با تو

رسالت ما در این زندگی چیست؟؟؟

ما واسه چی اینجا هستیم؟؟؟

هدف از خلقت ما چیست؟؟؟

هر روز بخوریم بپوشیم بزنیم بیرون ..شب هم برگردیم و بخوابم؟؟؟به همین راحتی یه روز رو تمام کنیم؟؟؟خب فردا هم به همین منوال ادامه تاااا یه روز که اعلامیه ی ما بر دیواری چسبیده و ما فقط میتونیم ببینیم...و هیچ کاری نمیتونیم انجام  بدیم.؟؟؟چون وقتمان به پایان رسیده.

خب اینجا واسه من سوال های زیادی پیش می یاد.؟؟؟اخه هر موجود زنده ای دیگری مثل حیوانات ،پرندگان هم می تونند این کارا رو انجام بدن...پس فرق ما تو چیههه؟؟؟؟چه فرقی داریم؟؟؟

من اینجا قرار گرفتم که فقط روز و شب رو نگاه کنم...و هر سال کیکی رو فوت کنم؟؟؟؟اره؟؟؟

نههه..

نههه

پس رسالت زندگی ما دراین جهان پهناورچیست؟؟؟؟ خدمت به خلق هست ...باید تو این چند صباحی که زنده ایم اثری ماندگار از خود به جا بگذاریم...شاید برای یک نفر شاید هم برای کل جهان...اما باید کاری کنیم تا دیر نشده..باید دست به کار شیم تا زمانی که می توانیم نفس بکشیم.برای خدمت به خلق فقط کافیه اطرافت رو خوب نگاه کنی ...از نظر من گاهی با یک لبخند می توانی زندگی یک نفر را تغییر بدهی گاهی با یک جمله و گاهی با یک عمل...خدای خوبم مرسی که به من اعتماد کردی تا بتوانم در این دنیای بزرگ و زیبایت قدمی بر دارم..بتوانم کاری کنم حتی کوچک.خدایا مرسی.خدایا دوست دارم.

زندگی ما زمانی معنای قشنگی به خود میگیرد که بتوانیم با انسانیت خود آن را پاسخ دهیم..انسانیت معنای زندگی ما قشنگ تر دلمان را بزرگتر و خدمت به خلق را اسان تر می کند.

انسانیت و خدمت به خلق میتوان در یک جمله ان را خوب به نمایش گذاشت ...فقط خوب زندگی کن.

من زنده ام و از این فرصت پیش رویم خوب استفاده می کنم.

زندگی را زندگی کن.

عقل و دل

 

بچه بودم همیشه برایم جای سوال بود  که چرا وقتی به سوال دیگران جواب «دلم خواست » میدادم عصبانی میشدن و پاسخ دهنده به عنوان فرد بی ادب جلوه گر می شود و نوعی پاسخ توهین آمیز تلقی میشد .وقتی بزرگ شدم تازه متوجه شدم ماجرا از چه قرار است....

چون همه دوس دارن کارها رو با تصمیم گیری عقل انجام بدن این بود که کم کم متوجه جدال پر حاشیه  بین عقل و دل شدم.اگر حرف عقل و دلت یکی نباشد تناقضی سرزمین وجود فرد را مورد تهاجم قرار میدهد که ویرانگری محض، بودنش به اثبات رسیده. هیچ کس قادر نخواهد بود حکم قطعی بر درست بودن تصمیمات عقل یا دل بدهد شاید گاهی بتوانیم با دلمان عاقلانه فکر کنیم و با عقلمان عاشقانه دل بدهیم...وقتی عقل و دلت حرفشان یکی باشد صدای دلت محکم و پر نشاط تر و نت های نوشته شده در افکار رو بهتر میتوانی بیان کنی ولی امان از روزی که صدای دلت با کد گذاری های عقلت یکی نباشد.

دقت کردی وقتی   قلبت میزنه یه چی میزنه؟؟ شاید تلنگری به عقل میزنه وقتی تندتر میزنه یعنی آلارم  تندتر میشه سریع ترو بیشتر به عقل یاد آوری میکنه که باید با هم  تصمیبم بگیرن تا هفته بعد ماه بعد یا شاید سال آینده  به خودت نگه ای کاش کمی هم به حرف دلم گوش داده بودم....

امیدوارم ضرب اهنگ دل و عقلت یکی باشد.

#فاطمه پاکپور

دست نوشته ی دوست بسیار خوبم و همراه همیشگی من خانم دکتر فاطمه پاکپور...خودم لذت بردم و مطمنم شما هم از این دست نوشته لذت خواهید برد...

 

تختخوابت را مرتب کن

#بریده ای از کتاب تختخوابت را مرتب کن نوشته ی فرمانده ویلیام اچ مک ریون(بازنشسته ی نیروی دریایی ایلات متحده)

در برابر زورگو ها بایستید اگر میخواهی دنیا رو تغییر بدی در برابر کوسه ها کوتاه نیا.

«صدام حسین ،رئیس جمهوری سابق عراق بر لبه ی تخت تاشوی نظامی با روپوش نارنجی نشسته بودپس از دستگیری توسط نیروهای ارتش،حالا به عنوان یک اسیر ایلات متحده شناخته میشد.وقتی در را باز کردم تا رهبران جدیدی دولت عراق وارد اتاق شوند،صدام بلند نشد.پوزخندی زد و هیچ نشانه ای از ناراحتی یا سرخوردگی در چهره اش دیده نشد.بلافاصله ،چهار رهبر عراقی از یک فاصله ی امن،سر ثدام فریاد کشیدند.صدام با نگاهی تحقیر آمیز ،لبخندی مرگبار نثار آن ها کرد و به آن ها اشاره کرد بنشیند.این رهبران جدید با ترسی ذاتی از دیکتاتور ظالم روی صندلی نشستند.فریاد و اشاره با دست ادامه داشت ولی به ارامی ،چون دیکتاتور مشغول صحبت بود.با رهبری صدام حسین ،حزب بعث مسئول مرگ هزاران عراقی شیعه و ده ها هزار کرد بود.»

«زورگوها همگی مثل هم هستند،چه در محیط مدرسه ،چه در محیط کار و یا حکمرانی بر یک کشوربا کمک اعمال ترس و وحشت.این افراد بر ترس و ارعاب تکیه دارند.زرگوها قدرت خود را از طریق ترس و ضعف دیگران به دست می آورند.»

«اگر شجاعت روبرو شدن با این وضعیت را نداشته باشید، به شما حمله خواهند کرد.در زندگی برای رسیدن به اهدافتان ،تکمیل شنای شبانه ،باید انسان شجاعی باشید.این شجاعت در تمامی ما وجود دارد.اگر عمق وجودتان را بکاوید،انبوهی از شجاعت خواهید یافت.»

دل نوشته ی زندگی من

صدای رادیو رو بلند می کنم ...اهنگ ای الهه ی ناز در حال پخشه...سکوت سنگین خونه ام شکسته میشود...فنجان ام را پر از چایی م یکنم و گوشه ای می نشینم و به اهنگ گوش میدهم...حال خوب یعنی همین.

پیام فاطمه روی گوشی ام میبینم...سلام لاله جدی گفتی بنویسم؟؟

باورش نمیشد ازش واقعا خواستم که بنویسه...قرار هست یه سر فصلی به نام دست نوشته های دوستانم در این وبلاگ جا بدم و هر کدام از دوستام که دوست داشت برای این وب بنویسیه...خوشحالم که هر بار ایده های خوب در این وبلاگ همراه میشه.

خداوند گاهی دریچه هایی به روی ما باز می کند و اما چون همیشه در فکر و افکار پوسیده مان قرار گرفته ایم و نمی توانیم جز این افکار قدیمی چیزی جایگزین کنیم و در اصل از تغییر می ترسیم هیچ وقت این دریچه ی باز شده را نمیبینیم...همیشه مشکلات را اینگونه بهش نگاه می کنیم که هیچ راه حلی نداره...اما  در کتاب ای کاش وقتی 20 ساله بودم می دانستم هر وقت شما با مشکلی روبرو میشوید در واقع فرصت ها پا به پای شما حرکت می کنند باید به این باور برسیم که برای هر مشکلی یه راه حل وجود داره ..باید طرز فکرت را تغییر بدی تا زندگی ات تغییر کند.باید به مشکلات زندگی از زوایای مختلفی نگاه کنی ...زندگی همون جور که میدونی مملو از سختی هاست مشکلات اما زمانی تو موفق میشی که بتونی تجربه های مفیدی را از دلش بیرون بکشی...هر وقت بیشتر با مشکلات سرو که بزنی اعتماد به نفست بالاتر میره...

و این جمله رو باور کن...هیچ کاری نیست که نتوان انجام داد...فقط باید بخواهی.

سپاس گذارم خدای خوبم که به من توانایی نوشتن دادی...خدایا مرسی

هنر ظریف رهایی از دغدغه ها

#بریده ای از کتاب هنر ظریف رهایی از دغدغه ها نوشته ی مارک منسن 

 

«احساسات بخشی از معادله زندگی ما هستند،اما نه کل معدله.فقط چون چیزی احساس خوبی دارد ،به این معنی نیست که واقعا خوب است.فقط چون چیزی احساس بدی دارد،به این معنی نیست که واقعا چیز بدی است.احساسات صرفا تابلو راهنما هستند؛توصیه هایی از سیستم عصبی به ما نیستند.از این رو نباید همیشه به احساسات خودمان اعتماد کنیم.در واقع من اعتقاد دارم که باید زیر سوال بردن آن ها را به عادت تبدیل کرد.

افراد زیادی آموخته اند که احساساتشان را به دلایل متعدد شخصی ،اجتماعی یا فرهنگی سرکوب کنند؛ خصوصا احساسات منفی شان را.متاسفانه انکار احساسات منفی یعنی انکار بسیاری از سازوکارهای بازخوردی که به انسان در حل مشکلات کمک می کنند.در نتیجه بسیاری از این افراد سرکوب شده، در تمام عمرشان نمی توانند با مشکلات رویرو شوند.اگر نتواند مشکلاتشان را حل کنند،پس نمی توانند به خوشحالی دست یابند.به خاطر داشته باشید که درد هدف مشخصی دارد.»

Oxford Word Skills

i can describ people

hair and eyes

part 2

long/بلند 

short /کوتاه

medium length/ قد متوسط

blonde/طلایی

light brown/قهوه ای روشن

dark brown/قهوه ی تیره

grey/خاکستری

black/سیاه

straight /صاف

curly/ فرفری

wavy/مجعد 

brown eyes/چشم قهوه ای

green eyes/چشم سبز

blue eyes/چشم آیی

beard/ریش

moustache/سبیل

 

 

جمعه های رنگی

نزدیک ساعت ۴ بعدازظهر هست که من هنوز ناهار نخوردم ....تمام کارهای لیست شده ام رو یکی انجام دادم و خوشحالم که یک خط قرمز روی اکثر موارد خورده شده است.

نوشتن کارهای روزانه به ذهن یه نظم به خصوصی میده میدونی وقتی شروع به کار کردن میکنی میدونی بعد از اتمام این کار باید چکاری رو انجام بدی همین موضوع باعث میشه از اتلاف وقت جلوگیری کنی ...چون برنامه بعد کاملا روبرو تو هست...

امروز چند بار بیشتر از همیشه سنتور زدم و هر بار احساس بهتری داشتم...و این احساس باعث شد من دقیقا ۲ ساعت تمام پای سنتورم بمونم...

واسه ناهار امرور و فردا ماکارونی درست کردم ته دیگه  اش رو ماست با ماکارونی قاطی کردم ببینم چطور میشه امیدوارم خوب بشه ...😂😂😂

حالم خوبه و دارم به این فکر میکنم که اهنگ ایران سالار عقیلی رو پلی کنم و برم سراغ درست کردن سالاد.

از امروز شروع به نوشتن کارهای روزانه ات کن بنویس و هر کاری که به اتمام  رسید رو با یک خودکار قرمز خط بکش و به خودت بگو ایول....

من امروز چند بار به خودم افرین گفتم....

#کنار تو حتی با فاصله پر از آرامشم.توهمانی که دلم لک زده لبخند ه اش را....

دل نوشته ی زندگی من

دلتنگی را نمیتوان نوشت منظورم حس دلتنگی هست ...یه دوستی داشتم همیشه بهم میگفت لاله هر وقت دلتنگ هر کسی شدی ...واسش دعا کن از ته دلت واسش بهترین ها رو بخواه ...شاید هیچ وقت دیکه یادت نکنه و سرگرم بهترین ها بشه اما برای تو مهم نباشد ...تو به دعا کردن ادامه بده...

هر کس در زندگی ما نقش و جایگاهی داره بعضی ها اون قدر بهت  چیزهای کوچک و بزرگ یاد دادن که حتی اگر یادت هم نکند تو یادشون باش ...معلم فقط تو کلاس نیست ...گاهی یه رهگذر گاهی یه دوست گاهی یه رفیق گاهی یه بچه....فقط یادت باشد باید همیشه آماده ی آموختن باشی اکر میخواهی همیشه یک درصد جلو تر از روز قبلت باشی.

خدایا تو این لحظه دلم تنگه اما دعا میکنم که حالش خوب باشد لبش خندون باشد و دست هایش گرم گرم...و ذهنش پر از آرامش باشه.الهی آمین.

خدایا میدانم این چند سال عمری که به من عطا کردی هیچ وقت تنهایم نزاشتی و همیشه حواست به تمام ریز و نکات زندگی من بوده و اصلا نمی توانم گله ای کنم چون همیشه مرا محافظت کردی ....امروز و فردا هم به تو می سپارم...خدایا شکرت..

امشب سنتورم رو بهتر از دیشب کار کردم چهار مضراب سه گاه ...نکته ای هست در این پرده که عاشق داند/ ورنه چشم و لب و رخسار و دهان  اینهمه نیست 

بلد بودن یه ساز میتونه حالت رو دوچندان خوب کنه..

حالا کتاب ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم میدانستم را باز کردم و می خوام شروع به خوندن کنم ...کتری هم از دور داره صدام میزنه تا یه چای دبش درست کنم و خودم رو به این حال خوب دعوت کنم....شبتون قشنگ و جمعه ی قشنگ تری رو در پیش رو داشته باشید. 

Oxford Word Skills

i can describ people

ویژگی ظاهری 
Part 1

height/قد

tall/بلند قد

average height/قد متوسط

short/کوتاه

slim/لاغر(باریک اندام)

average weight/معمولی (وزن متوسط)

over weight/چاق

good looking/خوش قیافه

attractive/جذاب

thin/لاغر(نازک ،باریک)

beautiful/زیبا

ugly/زشت

fat/چاق

:Question

how tall is he? He is 175cms (tall).

How much does she weight? she wighs about 60 kgs.

Is he attractive? Yes he is attractive.

 

جادوی فکر بزرگ

کتاب جادوی فکر بزرگ نوشته دیوید جوزف شواتز 

نسبت به مردم درست اندیش باشید.

برای موفقیت ،به حمایت بقیه نیاز داریم.مردم از بالا به سمت موفقیت کشیده نمی شوند، بلکه حامیان شان آن ها را از پایین به بالا میبرند.به همین دلیل مهم است که راجع به مردم درست فکر کنید و دوست داشتنی باشید.دوست داشتنی بودن شما را برای بالا بردن سبک تر می کند.

سعی کنید این برنامه ده نکته ای برای دوست داشتنی بودن،نوشته رییس جمهور لیندون بی جانسون را دنیال کنید.

1 اسم ها را به خاطر بسپارید.

2.طوری باشید که دیگران از گذزان وقت در کنار شما احساس راحتی کنند.

3.ارام و راحت گیر باشید و نگذارید مسائل ناراحت تان کند.

4.خودخواه نباشید.

5.جذاب باشید.

6. خود را بررسی کنید و ویژگی های «ناراحت کننده» را از خود دور کنید.

7.سعی کنید تمام سوئ تفاهم هایی را که کسی با شما دارد برطرف کنید.

8.دوست داشتن مردم را تمرین کنید تا وقتی که واقعی دوست شان بدارید.

9.فرصت را برای تبریک گفتن به دیگران از دست ندهید.

10.فرصت را برای تبریک گفتن به دیگران از دست ندهید.

سعی نکنید با دادن هدایا وپول خرج کردن ،دوستی را بخرید.این پول هدر دادن است و اغلب باعث اهانت میشود.برای ساختن دوستی پیش قدم شویدهمه رهبرها وقتی فرد جدیدی را ملاقات می کنند پیش قدم میشوند.

دل نوشته ی زندگی من

سلام صبح بخیر....

امروز حالم خیلی خوبه ....روزهای تعطیل با اینکه دوس ندارم زیاد تعطیل باشم اما گاهی تین تعطیلی ها کمک میکنه بیشتر کارهای عقب مونده رو جلو بندازم...

امروز قرار شده که واسه بار اول شله زرد درست کنم ...دیشب تمام دستورات لازم رو از لیلا گرفتم..این قدر خوب توضیح داد که احساس میکنم قبلا هم درست کردم ...خیلی وقت بود که دوس داشتم یه شله زرد درست کنم که امروز دیگه برنامه اش چیده شده یه مهمون ویژه هم دارم...مریم گل باغا...قراره بیاد با هم درستش کنیم ...خیلی خوشحالم وقتی مهمون میاد واسم ...احساس میکنم وقتی مهمون میاد خونم همراه مهمونا برکت به خونم افزون میشه...کلا مهمونی رفتم و مهمونی دادن رو دوس دارم.

من اعتقاد دارم وقت برای تنهایی و تنها بودن زیاد ...ولی با هم بودن ها کمه...قبل که بچه بودم هر وقت مامانم میگفت بیا بریم فلان جا میگفم میخوام خونه تنها باشم و امروز حسرت اون روزا تو دلمه واسه همین هر وقت مامانم میگه بریم یه جا سریع می پوشم میگم من اماده ام...بریم .

از کنار هم بودن ها رو نهایت لذت رو ببرید شاید روزی دیر شد

عید تون مبارک امیداوارم که یه عیدی خوب امروز نصیبتون بشه...یه دل شاد یه جیب پر پول به آرامش خاطر یه خنده ی از ته دل اصلا هر چی که خودتون دوس دارید.

دل نوشته ی زندگی من

امروز یه کلیپ زیبا از ارنولد داشتم نگاه می کردم صحبت های قابل تامل  درمورد محمد علی 

«خیلی رفیق بودم با محمد علی در دهه 70 

محمد علی خیلی سخت کوش بود من شاهدش بودم یادم میاد یه ورزش نویس بود که تو باشگاه حضور داشت وقتی که محمد علی داشت دراز نشست میرفت  ازش پرسید چند تا دراز نشست میری؟اون در پاسخ گفت :نمیشمارم تا وقتی که درد بگیره

فکر کنید درباره اش

اون دراز نشست هایش را نمیشماره تا وقتی که دردش بگیره.شما باید اون موقع بشمارید به این میگن سخت کوشی نمیشه بیخیال سخت کوشی شد

مهم نیست که کی باشه به عنوان یه فرد عادی اعتقاد دارم به حرفی که "تدترند: زد

سخت کار کن و تبلیغش کن»

چقدر تو بدترین شرایط زندگی سخت تلاش کردید؟؟؟چقدر واسه رسیدن یه اهدافتون سخت کوشی کردید؟؟سخت کوشی از دنیای محمد علی کلی؟

حالا من اینجوری میگم چقدر بعد اینکه تازه خسته شدیم دوباره شروع کردیم؟؟؟...بعد از خستگی هاست بعد از کم شدن توان ماست که باید بیشتر تلاش کرد...وقتی درد رو احساس کردی باید ادامه بدی ...ب

از امروز شروع کنیم هرجا بیشتر خسته شدیم از حرکت  نایستیم ،تازه کرونومتر رو روشن کنیم و شروع به کار کردن کنیم شروع به دویدن کنیم شروع به نوشتن کنیم ...این مطمنا نتیجه های جالبی رو پیش رو واسمون میزاره.

تلاش کردن و تبدیل شدن به ادم های بزرگ ...درد ها و شب بیدار هایی را دارد که هیچ وقت نمیتوانیم باور کنیم تا اینکه تو اون مسیر پا بزاریم.

خیلی جا تو زندگیم بوده که میتونستم سخت کار کنم سخت تللاش کنم اما معمولی تر از هر چیزی باهاش برخورد کرد.اما گذشته ما گذشته هاست...از امروز باید تو زندگیم سخت تر از همیشه کار کنم.

دیروز بعد از 2 ماه( یه وقفه طولانی) کلاس سنتورم رو شروع کردم ...خیلی چیزا یادم رفته بود که دوباره استاد یکی یکی واسه من یاد اوری کرد..حس و حال خوبی داشتم..بعد از کلاس رفتم خونه ی مادر ..لیلا و فاطمه هم اومدن ..مادر واسه شام یه ابگوشت خوشمزه ای درست کرده بود سفره ی قشنگی پهن کردیم و همه کنار هم نشستیم...مسئول صرف غذا ها همیشه لیلاست..باید کنارش بشینی تا بهترین ها رو واست بزاره... اخ اخ...جاتون خالی.

بعد از شام  البوم های قدیمی مادر رو  دو کوچواوی خونه ی زری و نیایش  اوردن و همه دور هم البوم ها رو یکی یکی ورق زدیم...چقدر دیدن عکس های قدیمی واسه من لذت بخشه...در کل شب خوبی بود.خدایا شکرت.

بعضی شب ها شاید دیر بگذره اما بعضی شب هم این قدر زود میگذره که متوجه گذر زمان نمیشی...بازم خدایا شکرت.

خدای خوبم ،خدای من...دوستدارم