دل نوشته ی زندگی من
از تو کوچه ی مسجد که میومدم خونه..با خودم کلی کلنجار رفتم...
بروم پیاده روی یا نرم...؟
برم بهتره؟؟
تنها چطور برم؟
نه بری واسه خودت خیلی خوبه؟
همین جور با خودم حرف زدم تا رسیدم خونه..گوشی رو تو شارژ گذاشتم هنوز هم پاهام سنگین بود که تنهایی یه مسیر طولانی رو چطور طی کنم؟؟..لباس و شلوار ورزشی ام رو پوشیدم ..کفشم که جمعه شسته بودم رو برداشتمو زدم بیرون..هوا کاملا تاریک بود..اما من تصمیمم رو گرفته بودم...از انتهای کوچه به خیابون شاهد رفتم و پیاده روی رو استارت زدم...تو مسیر برنامه های بعد از پیاده روی رو چیدم..باید امشب به همه یکارام میرسیدم.من میدانم که می توانم.
حدودا 23 دقیقه طول کشید تازه می تونم بگم نفس داشت از این پیاده روی گرم میشد اما به خودم قول دادم که کم کم تایم رو اضافه کنم..تا دوباره این عادت پیاده روی رو بیارم توی روتین زندگیم.پس باید از تایم های کوچک شروع کنم.
طبق کتاب عادت های اتمی یاد گرفیم که مکان و زمان یه عادت رو باید مشخص کنیم.
من به مدت 25 دقیقه ساعت 5 ربع بعداظهردر خیابان شهد پیاده روی می کنم.این تعیین کردن زمان و مکان باعث میشود که عادت در دنیای ما زندگی کنه...علاوه بر این ما میتونیم برای ساخت یه عادت جدید با یه عادتی که هم اکنون داریم انجام میدهیک جفت کنیم ..مثلا بعد از اینکه به خانه اومدم لباس کارم رو عوض کردم لباس ورزشی رو میپوشم عادت ها را میتوانیم زنجیره ای کنیم...
کتاب عادت های اتمی راهکار های مختلفی به ما یاد می دهد که به نظرم خوندن کتاب بسیار با ارزش هستو م یتواند به عادت هایی که ما دوست داریم اضافه یا حذف کنیم کمک کنه.
برای تمرین سنتور هم همین کار رو انجام بدم...یه ساعت یه زمان و همچنین سنتور رو در جلو ی چشمام قرار بدم تا با علاقه ی بیشتری شروع به تمرین کنم.....من میدانم که می توانم.
خدایا شکرت..خدیای دوستتدارم...
تا اخر شب همه ی کارام رو انجام دادم و خیلی خوشحالم که روز خوبی رو به پایان رسوندم.
اخر کارهم در سر رسیدم خدا را بابت تک تک کارهایی که انجام دادم سپاس گذاری کردم.
خدایا شکرت
خلاصه و قسمت های جذاب و زیبای کتاب های خوانده شده