دلتنگی
امروز ناخوادگاه دلم هوای مهسا کرد...مهسا کجایی...؟
بهترین خاطرات زندگی من با مهسا بود ...یادمه همیشه وقتی با هم می رفتیم خرید باید یه بستنی هم میخریدیم...از همون جا سوار تاکسی میشدیدم می خوردیم و می خندیدیم تا میرسیدیم خوابگاه ...یه عالمه خرید رو میزاشتیم تو یخچال و هر دو میومدیم تو اشپزخونه ...قرار بود خورشتا تو درست کنی و منم پلو اش رو ...یادش بخیر ...مهسا میشه با من حرف بزنی ؟؟؟؟
...من دلم تنگ شده واسه خنده های از ته دلت ..واسه مامان گفتنت ...واسه روزهایی که بدون من نمی خوابیدی...واسه روزهایی که صورتی رو میبردی حمام ...واسه روزهایی که ساعت ها روی صندلی های خوابگاه بدون هیچ حرفی می نشستیم ..سرت رو روی شانه ی من میزاشتی و به اسمون خیره میشدیم...مهساااا؟؟؟؟مهسااا؟؟؟؟![]()
امروز دلم تو را می خواد ...به مامان عصی زنگ زدم اما فک کنم نماز می خوند جواب نداد ...مهسااا ؟میشه به من زنگ بزنی ....
#روحت _شاد_رفیقم
برای شادی روح مهسا فاتحه ای بخوان...مرسی.
#خدایا، دوستای خوبم را به تو می سپارم.
خلاصه و قسمت های جذاب و زیبای کتاب های خوانده شده