امروز صبح زود از خواب بیدار شدم اگر چه شدیدا به خواب نیاز داشتم اما باید مطابق برنامه ام جلو برم.پس کتاب هفت عادت مردمان موثر رو خوندم و نکات آن رو امروز عصر یادداشت می کنم.بعد به مدت 11 دقیقه مدیتیشن انجام دادم و ذهنم تمرکز بالاتری پیدا کرد.و بعد شروع به ورزش صبحگاهی با یک اهنگ بیکلام کردم.هنوز تایم داشتم پس اشپزخونه رو کمی جمع و جور کردم و تمام وسایل رو سر جای خودش قرار دادم.

امروز صبح تا رسیدم یکم کتاب مسئله ی مرگ و زندگی نوشته ی اروین یالوم خوندم این کتاب توسط خود ارو و مریلین که مریلین مبتلا به بیماری میلومای چند گانه است و تحت شیمی درمانی هست و خودش هم از بیماری قلبی رنج می بره.هر دو با هم این کتاب رو نوشته اند ...کتاب بیسار متاثری هست اینکه مرگ هر دو خیلی نزدیک هست و شاید اخرین تابستانی باشد که کنار هم هستند.

این کتاب این جمله رو برای من بیشتر بولد می کنه که دنیا ارزش هیچ چیز جز زندگی کردن نداره.اولین کتابی که خوندم وقتی نیجه گریست بود اون کتاب با این حالی که پر از فلسفه بود اما واسه من دلچسبترین کتاب دنیای من شد.و این کتاب هم شدیدا در ان غرق شدم.تمام فصل های ان رو با ولع زیاد میخونم.

به این فکر می کنم که چقدر دیگه من زنده هستم؟؟؟و چقدر طبق رسالتی که شعار من هست زندگی کردم؟؟؟کمی بغض می کنم اما باید واقع بین باشم.باید از سمت راست مغزم کم کنم و از سمت چپ مغرم استفاده کنم .سمت راست مغر احساسات ما رو درگیر می کنه و سمت چپ مغر منطق ما رو.

امروز برای خودم و مسئولیت هایم در برابر خودم خانواده دوستام کارم سلامتی ام طبیعت شروع به نوشتن کردم که شعار من چی میتونه باشه؟؟؟؟من چکاری می توانم انجام بدم چه رفتار و کردار یا مهارت هایی باید یاد بگیرم.نوشتن این موارد منو متعهد تر میکنه و میتونم بگم امید من به زنده بودن و زندگی کردن دوبرابر میکنه.

یکی از چیزهایی که یادگرفتم که در زمان حال باشم و به دیگران عشق بورزم از استعداد هایم و توانایی هایم برای این رسالت استفاده کنم تا می تونم انرژی بخش باشم و انچه انجام میدم بر زندگی دیگران تحویل ایجاد کنه.