شب ارام
روی تخت دراز کشیدم و چشمم به آسمون ستاره ها رو می شمارم یه ستاره پر رنگ تر از همه ی ستاره ها بچه که بودم همیشه می گفتم اون ستاره پر رنگه مال منه ...حالا تمام آسمون رو با دقت نگاه میکنم اون کمرنگ ترین ها خیلی دور تر قرار دارند شاید پر رنگ تر باشند و من کم رنگ ببینم.تمام ستاره های روبروی را بهم وصل میکنم شکل های مختلفی رو تو ذهنم می سازم ...به شکل که نگاه میکنم تصویر زیبای تو رو میبینم صدایت در گوشم می پیچد لاله لاله نگاهت میکنم و هنوز صدایم میزنی ....نمیدونم رویاست یا واقعی اما صدای جیرجیرک باغچه تمام حواس منو پرت کرد ...حواسم رو دوباره به ستاره ها معطوف میکنم دوباره با تموم وجودم تو رو در ذهنم نمایان میکنم و بدون مقدمه از احساسم برای تو میگویم از تو می شنوم که دلم را با نگاهت ارام میکنی.اشکم جاری شد دلم میخواهد دستت رو بگیرم.
میتوانم این عشق را جور دیگری برای خودم بنویسم جور دیگری برای خودم بخوانم اما هنوز هم نیاز به سکوت دارم.سمت چپ من هستی ارام چشمانش را بسته این ظرافت کودکانه را در قیافه ی او حس میکنم.چشمانش رو میبوسم چشمم را میبندم اما باز تو را میبینم انگار کنار می انگار همین جاهستی...ازت میخواهم که با من حرف بزنی اما با نگاه معصومانه ات تنها نگاهم میکنی.من میتوانم به جرئت بگم که عاشق شدم.و عشق تنها چیزی هست که هر کجا که باشی مومن نگهت میدارد.
نمیتوانم حرفی بزنم گاهی هیچ حرفی برای گفتن نمی ماند.به چشمانت دوباره خیره میشود انگار در گوشم زمزمه میکنی لاله دوست دارم و باصدای کمی بلند تر میگویم عاشقتم.
خلاصه و قسمت های جذاب و زیبای کتاب های خوانده شده