یکی از لذت های دنیا اینه که گل های گلدونت رشد کنند بزرگ بشن ...خیلی خوبه وقتی یه گل که خودت کاشتی بزرگ شدنش رو ببینی ..امروز صبح افتاب از پشت بنچره به تمامگلدونام داشت صبح بخیر می گفت که من در حال آب دادن بهشون بودم .دیدم که بیشترشون بچه های کوچیک کردن وای که چقدر حالم خوب شد...تا پارسال هر ماه یکی رو اضافه میکردم یه گلدون به گل های خونه ام اما تو این سال جدید یا از وقتی اومدم تو این خونه کمتر ماهی یاد دارم که گلدون خریدم. امروز عصر بعد از کلاس سنتور و پیاده روی میزنم و میرم گلفروشی تا یه گلدون جدید بخرم...گل و کتاب دو تا از بهترین چیزهایی هست که خیلی بهم حس خوب میده .

ذوف و شوقم واسه سنتور کمی بیشتر شده بیشتر خودم رو به چالش می کشم بیشتر اون قطعه ها رو بیشتر گوش میدم و همین باعث شده کمی درکم نسبت به نت هایی که می نوازم بالا بره ...خدایا شکرت.

امروزکمی از خودم ناراحتم که گاهی نمی تونم حال رو زیر نقاب ببرم یا به قول بابام مردم داری کنم...این از بی سیاستی منه اما همیشه خاله شهلا میگه لاله یه چیزهایی که از حد گذشت دیگه عادی میشه اما به نظرم بعضی چیزا اگر عادی بشه دیگه زندگی هیچ جذابیتی نداره.احساس می کنم عادی شدن دروغ بزرگی هست که به خودمون میگیم.هیچی چیز عادی نمیشه فقط ما کمی قوی تر و صبور تر میشیم.همین به نظرم.

سگ کارخونه که اسمش قهوه ای هست خیلی بزرگ شده و قیافه ی ترسناکی پیدا کرده اما هنوزم وقتی میرم پیشش میاد رو پام میخوابه و خودش رو لوس می کنه خیلی جالبه که وقتی میاد تو ساختمون کامل اتاق منو میشناسه ...خیلی داشتن یه حیوان خانگی خوبه اما نگهداری اش واقعا سخته و توجه ای که باید بهش کنی واقعا سخته.

و در اخر شعار امروزم رو تو دفترم این گونه نوشتم...هیچ چیز در زندگی بی دلیل نیست به اتفاق ها، بزرگ تر از این که نگاه می مکنی، نگاه کن.شاید اتفاق بزرگ تری در راه باشد.پس بخند و محکم تر از همیشه قدم بردار.پیش به سوی یه زندگی خوب.

خدایا مرسی که در هر زمان هوای منو داری و منو هیچ وقت تنها نزاشتی ..خدایا شکرت که بنده هایی خوبی هر دوره در زندگی من جا میدهی .روز های خوب با تو همراه امروز من.