سلام عزیزم...سلام به تو ...سلامی چو بوی این فصل ..سلامی از دور و نزدیک به تو

امروز 15 فروردین ماه و من در حال نوشتن واسه تو...امیدوارم که حالت خوب باشه.سال جدید به همراه فصلی جدید.. اخرین فصلی که بعد از ان دیگر هر روز تکرار فصل ها رو در پیش داریم.پس این روز ها رو بیشتر از قبل و روز های بعد هم بیشتر از سال پیش قدر میدانم.خدایا شکرت.

پارسال کل 15 روز عید رو تعطیل بودم .خونه ام جای دیگر و اروزهای نوشته شده ام جوری دیگر...امسال کمی فرق داشته هر روز عید دلتنگ تر از همیشه و کند تر از هر سال میگذشت...خانه ام جای دیگر و تو در دل من.

وقتی به نوشته ای سال قبلم نگاه می کنم و نوشته های الان هم کنارش قرار میدم میبینم که تمام زندگی ام رنگ تو رو به خودش گرفته.و از بودن کنارت بسیار خرسندم. سال پیش هر اتفاق کوچکی که می افتاد سریع به تو زنگ می زدم که باید حالا چکار کنم؟؟ و یا هر خبر جدیدی که میشنیدم بازم به تو می گفتم و با هم کلی خوشحالی می کردیم.یادت هست وقتی بهت زنگ زدم که مجدد با من تمدید شده؟؟؟؟؟یادمه وقتی مجدد با من قراردادبسته شد دقیقا من تو پارک بودم و با اجیبم قدم میزدیم همون موقع  سریع شماره تو رو گرفتم و کلی با هم حرف زدیم...هیچ وقت فکر نمی کردم اون روز، این قدر با تو امروز  صمیمی و گرم شوم..یادته وقتی اومدم هر دو با هم به سر خاک اقا بزرگ رفتیم؟؟؟نگو که یادت نیست؟؟میدونم که بهتر از من یادت هست...

همیشه بین تمام سپاس گزاری هایم از خدا بابت بودن تو مفصل دعا می کنم برای حال خوبت برای خوشبختی ات برای سلامتی ات دعا می کنم.

در سال 1399 می تونم بگم تو بهترین هدیه ی خداوند برای من بودی...بهترین هدیه ای که خداوند میان تمام نعمت هاش به من داد، تو بودی ...تو منو نسبت به خودت و دنیام مومن تر کردی.و این یعنی تغییری بزرگ در زندگیمن.

سال 1400 برایت سالی پر از سلامتی پر از لبخند و یک سبد دل خوش ارزو می کنم...لبخند تو حال خوب من است.

تو همانی که مرا خوب فهمیدی تو همانی که خدا در دل من جا داده و در اخر تو همانی که مرا لبریز از عشق کردی.

سال 1400 بر تو مبارک.