نامه ای برای تو

این روزها صبور تر از قبل شدم ...دلم میخواد بیشتر از این، روی ذهنم کار کنم...صبوری رو تو به من یاد دادی...چقدر اولش سخته که بخوای در برابر هر چیزی ،کمی سکوت کنی و این سکوت رو به صبر تبدیل کنی..خیلی سخته...تو چطور این همه سال این قدر صبور بودی و توانسته ای که بتونی تحمل ات رو بالا بری و بهترین حرکت رو انجام بدی...

من یک دختر فوق العاده عجول و پر توقع به یک دختر کم توقع و صبور دارم تبدیل میشم...ارامش خفته ای در این حس پنهان شده که در همان روزها نمیبینی و بعد از مدتی ارامشی به سمت روانه میشود که فقط از صبر نشات گرفته و ان هدیه تو به من بوده است.

میدانی بودن با تو دریچه ی زیبایی را به روی من باز کرده که هیچ وقت نخواستم ببینم...میدانی تو راهبرد های زیادی را در زندگی به کار میبری که شاید در نگاه معمولی هیچ کس متوجه این راهبردها نشود..اما وقتی در کنارت زندگی می کنند می توانند حقایق را ببیند.

احساس می کنم نسبت به سال قبل کمی بزرگتر شدم منظورم اینه که این ارامش و صبر مرا پخته تر کرده است...وقتی در برابر اتفاق ها عکس العمل های گذشته رو انجام نمیدهم خوشحالم و میفهمم که هر کسی میتواند عادت های بیست ساله اش را ترک کند.

میدانی تو برای من نمادهای زیادی را جلوه گر کردی...وقتی خیالم پر از تو میشود دنیایم بازتاب های زیبایی را به رویم منعکس می کنه.و این تنها با بودن تو انعکاسش مشخص و نمایان شده است..اری تو، دنیای مرا درگرگون کردی...بهم یاد دادی چشم را به روی هر چیزی گاهی ببندم و نسبت به هر کاری سریع عکس العمل نشان ندهم...اگر چه تو درونت پر از استرس هایی هست که میتوانم بگویم خودت هم از این احساس خبر نداری و اما استرس هایت را جوری کنترل کردی که هیچ کس جز خودت صدمه ندیده من از اینجا به تو می گویم همان طور که تو مرا ارام کردی من هم تو را ارام خواهم کرد قول میدم ...ذهن خسته ات را باز، پویا و فعال خواهم کرد..اره من هم برای تو، تا می توانم وقت میگذارم و تللاش می کنم که بتوانم ارامش تازه ای را به تو بر گردانم اما باید تو هم بخواهی همان طور که من خواسته ام.

خدای خوبم دلم و دلش را به تو میسپارم از تو می خواهم که همیشه بهترین ها رو در مسیرش قرار دهی و  ارامشی از جنس خودت بهش منتقل کنی...عمر با عزتی نصیبش کن خدایا به تو میسپارمش.

خدایا میدانم که از دلم خبر داری پس همان را برایم اجابت کن.الهی آمین.