کتاب انسان در جستجوی معنا امروز دوباره از اول میخواهم بخونم دیشب واقعا لذت بردم از این کتاب به جمله های زیادی رسیدم که هر روی هر جمله دقیقا باید مکث کرد و دوباره خواند و انقدر تکرار کنی تا بتوانی به خط بعد برسی...این کتاب بسیار کتاب بزرگی است در حجم کم.

...اردوگاه کار اجباری با تلاش های دامنه ی جبهه جنگ به پیروزی رسیدن...همه ی زندانیان در این اردوگاه هیچ کدام فریاد نکشید و برای فرار از لگد و کتک جا خالی ندادند...کلمه ی ازادی رنگ و بو خودش را از دست داده بود و ذهنشان اصلا قادر نبود این واژه را بپذیرد...از اردوگاه که خارج میشدن رغبتی به تماشای اطرافشان که یه چمنزار بود نداشتن.....خوشحال نبودن...انها تو این مدت توانایی احساس خوشحالی و شادی را از دست داده بودند ...

به هر قسمتی که میرسیدم علامتی می گذاشتم که در این وبلاگ بنویسم وقتی برگشتم تا ببینم چفدر علامت گذاری کردم ...بیشتر صفحه ها از علامت های من پر شده بود و کنار هر کدام از عبارت ها  کلمه ی بی نظیره  اس نوشته بودم...

از جمله ایی که خیلی بر ذهن من تاثیر گذاشته  این جمله هاست...

 «گاهی یک واحد زمانی مانند روز برای زندانی های تحت شکنجه خیلی طولانی تز از یک  هفته بود....گذشت زمان به شدت عجیب و شگفت انگیزه بوده ...»

«گاهی باید از یه زاویه دیگه به این زندگی نگاه کرد...مهم نیست ما چه انتظاری از زندگی داریم بلکه مهم است که زندگی چه انتظاری از ما دارد...»

این جمله که ما زندگی چه انتظاری از ما دارد به نظرم خیلی جمله ی پر مفهوم و گسترده ای هست...ما نسبت به زندگی مسئول هستیم.مسئولیت های ما در قبال زندگی چیست؟؟؟؟؟؟

«انسان ناگریز است این حقیقت را بپذیرد که حتی در رنج بردن نیز باید به تنهایی عمل کند،چون هیچ کس نمیتواند به او کمک کند یا وی را از رنجهایش برهاند.»

این سوالی که امروز دوس دارم در موردش فکر کنم...که من چه مسئولیتی نسبت به زندگی دارم...؟؟؟؟؟نظر شما چیه؟؟؟